تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
مىرسانيد ، پس ابو مسلم بعد از الحاق نسب خود به عبّاس ، به پنهانى مردم را به بيعت خود مىخواند و دعواى امامت و خلافت مىكرد . و در سال صد و سى و ششم از هجرت ، عزيمت حج نمود و چون به شهر انبار رسيد ، سفّاح او را گرامى داشت ، ابو مسلم گمان داشت كه سفّاح امارت حاجّ را به او بدهد ، سفّاح ابو جعفر را امير حاجّ گردانيد ، اين معنى موجب ازدياد رنجش ابو مسلم گرديد ، پس متوجّه مكّه شدند و در راه ابو مسلم مردم را اطعام مىنمود و در آن ايّام كه در مكّه بود سفّاح را به ظلم نسبت مىداد از براى آنكه شايد مردم از سفّاح رغبت گردانيده ميل به او كنند ، و چون از مكّه مراجعت نمودند در راه خبر مرگ سفّاح رسيد و بنابر آنكه ابو مسلم در وقت برگشتن همه جا يك منزل در پيش او بود ، اوّل اين خبر به او رسيد ، پس رسول به ابو جعفر فرستاده او را تعزيت نمود امّا تهنيت خلافت نگفت و نام خود را مقدّم بر نام او نوشت ، رنجش ابو جعفر از اين رهگذر زياده شد ، ابو مسلم به تعجيل تمام به شهر انبار آمد ، و چون هزار كس بيش همراه نداشت و مىدانست كه اگر دعواى خلافت كند با وجود قلّت اعوان از پيش نمىبرد ، خواست كه خلافت را به عيسى بن موسى دهد كه پسر عمّ ابو جعفر بود ، او راضى نشد ، و ابو جعفر به شهر انبار رسيده اين خبر شنيد ، كين ابو مسلم بيشتر در دل گرفت ، پس پادشاهى بر ابو جعفر قرار يافت .

باب هشتم [ : در بيان وقايع اوّل پادشاهى ابو جعفر دوانيقى تا كشته شدن ابو مسلم مروزى ]

در بيان مجملى از آنچه واقع شده است از اوّل پادشاهى ابو جعفر دوانيقى تا كشته شدن ابو مسلم مروزى چون خبر فوت سفّاح و پادشاهى ابو جعفر به شام رسيد ، عبد اللّه بن على كه عمّ او بود دعواى خلافت نمود و شاميان و لشكر خراسان كه آنجا بودند با او بيعت