منزلتش شده ، در « كفاية البرايا » فى معرفة الانبياء و الاوصياء و وقايع أزمنتهم » كه كتابى است گرامى و مجلّدى است نامى و الحال به خطّ مصنّف ، آن كتاب نزد اين كمينه موجود است ، آورده آنچه خلاصهء ترجمهاش اين است كه :
وقتى ابو مسلم مروزى بر خر لاغرى سوار به نيشابور رسيد و در كاروانسرايى نزول نمود ، يكى از اوباش دم آن سمدار را ببريد ، ابو مسلم بر آن خر بىدم [ سوار شده به ] نزد ابراهيم بن محمّد كه او را « ابراهيم امام » مىگفتند رفت ، پس چون قوّت گرفت و اتباع او بر ولايت خراسان و خوارزم و ما وراء النّهر مسلّط شد [ ند ] ، به نيشابور رفته ، امر به قتل اهل آن محلّه كرد ، و ابنيه و بيوتات ايشان را ويران ساخته ، و آن محله بود مخصوص شيعهء اماميّه ، آوردهاند كه در آن روز [ بيشتر از ] دو هزار تن از ذكور و اناث و جوان و پير و صغير و كبير شيعه كشته شدند ، سنباد مجوسى كه يكى از مقرّبان او بود ، از تقصير آن جماعت استعلام نمود ، ابو مسلم گفت : وقتى به اين شهر رسيدم ، بعضى در اين محلّه دم درازگوشى را كه بر آن سوارى مىكردم بريدند و بر من خنديدند ، لاجرم به سزاى خود رسيدند ! سنباد گفت : آن كسى كه به آن فعل زشت ارتكاب نمود ؛ در ميان اين جماعت بود ؟ گفت : او را نمىشناختم گفت : عجب مىدارم از امير كه به گناهى كه معلوم نيست فاعل آن كيست ، به قتل چندين نفس اشارت فرمود ، ابو مسلم گفت : اگر فاعل آن جرم معلوم نبود ، به همه حال گناه اين مجرمان مشخّص بود ! سنباد گفت : استدعا آنكه امير اعلام فرمايد كه اين گروه را چه گناه بود ؟ گفت : كدام گناه از اين بزرگتر تواند بود كه به امامت آل عبّاس قائل نبودند و اولاد على بن ابى طالب را امام دانسته ، پيروى بنى فاطمه مىنمودند ؟
به روايت على بن الحسين مسعودى رحمه اللّه شب جمعهء چهاردهم ربيع الاول سال صد و سى و دويم بود از هجرت ، كه لشكر خراسان و مردم كوفه با سفّاح بيعت كردند ، پس از خروج ابو مسلم تا پادشاه شدن سفّاح ، دو سال و پنج ماه و هيجده روز بوده
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: مير لوحى
ص٢٢٢