نمىشناسند ؟ مجملا آن حضرت فرمود كه :
« قد جاءنى مثل ما جاءك فانصرف غير راض بما قاله » يعنى : « آمد به من آن نامه [ اى ] كه آمد به تو ، پس برگرد و راضى مباش به آنچه گفته است ابو سلمهء خلّال . »
امّا اشرف بن علىّ بن الحسين ردّ كرد كتابت را و گفت : من نمىشناسم آن كسى را كه اين مكتوب فرستاده است ، پس جواب داد قاصد را .
اين حكايت را مسعودى رحمه اللّه نيز در « مروج الذّهب » ايراد نموده ، امّا ذكر اشرف بن علىّ بن الحسين نفرموده .
بالجمله ، هنوز قاصد به كوفه بازنگشته بود كه متابعان بنى عبّاس ، يعنى : حسن بن قحطبه و لشكرش دانستند كه ابراهيم بن محمّد كشته شده و وصيّت كرده كه بعد از او برادرش عبد اللّه بن الحارثيّة ( يعنى : سفّاح ) خليفه باشد ، و معلوم كردند كه سفّاح در كجاست ، او را بيرون آورده با او بيعت كردند ، و ابو سلمهء خلّال نيز بيعت كرد ، پس نامهاى به ابو مسلم فرستاده او را بر صورت حال آگاهى دادند ، ابو مسلم در آن وقت اظهار مذهب باطل خود نموده ، اهل خراسان را به بيعت سفّاح درآورد ، و هر كس كه از قبول بيعت امتناع نمود به قتل رسانيد ، و در آن ايّام از شيعهء اماميّه ، به سبب آنكه به بيعت كردن با آل عبّاس راضى نمىشدند ، بسيار كشت ؛ و مىگفت : هر كس آل عبّاس را امير المؤمنين نداند و قائل به امامت و خلافت ايشان نباشد ، يا از ايشان برگردد ، خون خود را مباح و حلال گردانيده باشد ؛ او را به قتل بايد رسانيد ، بنابراين آن بدبخت خون ائمّهء معصومين عليهم السّلام را حلال مىدانسته ؛ چه ظاهر است كه آن حضرات عالى درجات ، آل عبّاس را امام و امير المؤمنين نمىدانستند .
[ مؤلّف اصل كتاب ] محمّد بن الحسين بن الحسن البيهقى الكيدرى ، كه به تقريب در اوّل باب اوّل از ابواب اين مختصر ، در محل ذكر ولادت امير المؤمنين حيدر عليه السّلام و در ذكر مخالفت معاويهء لعين با آن سرور ، اشارتى به علوّ رتبت و سموّ
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: مير لوحى
ص٢٢١