گشوده ، هر كس را از ايشان كه يافتند ، به قتل رسانيدند ، و گور معاويه و ساير ملوك بنى اميّه را شكافتند ، الّا قبر عمر بن عبد العزيز و معاوية بن يزيد ، و استخوانهاى ايشان را بيرون آورده سوختند ، و در قبر معاوية بن ابى سفيان و پسرش يزيد به جز خاك سياه و خاكستر چيزى نيافتند .
چون پادشاهى بر سفّاح قرار گرفت ، به مكافات آن سعى كه ابو مسلم در تقويت دولت ايشان كرده بود ، حكومت خراسان و خوارزم و ما وراء النّهر را به او گذاشت ، پس خبر به ابو مسلم دادند كه ابو سلمهء خلّال نامهاى به امام جعفر صادق عليه السّلام فرستاده بود كه آن حضرت به كوفه رود تا مردم كوفه و لشكر خراسان را به بيعت آن حضرت در آورد .
به روايت مسعودى رحمه اللّه و چنان كه محمّد بن الحسين - قدّس اللّه سرّه - در كتابش از شيخ ابو جعفر و شيخ مفيد - نوّر اللّه مرقدهما - نقل كرده ، ابو مسلم نامهاى به سفّاح فرستاده به اين عبارت كه : « لقد احل اللّه لك يا امير المؤمنين ! دمه لانّه قد نكث و غيّر و بدّل » يعنى : « اى امير المؤمنين ! خداى تعالى خون ابو سلمهء خلّال را بر تو حلال ساخته است ، زيرا كه او نقض عهد كرد و تغيير و تبديل پيمان نمود » ، اين نقض عهد كه مىگفت ، اشارت بود به كتابت فرستادن ابو سلمهء خلّال به حضرت امام عليه السّلام .
آن شقىّ ( يعنى : ابو مسلم مروزى ) به اينكه سفّاح را به كشتن ابو سلمهء خلّال ترغيب نمود ، اكتفا ننموده ، نامهاى به ابو جعفر دوانيقى كه برادر سفّاح بود ، و داود بن على كه عمّ او بود فرستاد و از ايشان درخواست كه سفّاح را بر آن دارند كه ابو سلمهء خلّال را به قتل رساند ، چون نامه به سفّاح رسيد ، در تعريف ابو سلمهء خلّال مبالغه بسيار نموده به قتلش راضى نشد .
محمّد بن الحسين در « كفاية البرايا » مىگويد : شعرى كه سفاح بعد از قتل ابو سلمهء خلّال خواند ، دالّ است بر آنكه به قتل او راضى بوده ، پس احتمال دارد كه
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: مير لوحى
ص٢٢٤