وقعات خلقى بىاندازه كشتند ] امّا چون قحطبه به طوس رسيد ، لشكرى را كه آنجا مجتمع شده بودند منهزم ساخت ، و آن لشكرى بود از شيبانيّه و اتباع جديع كه از متابعت ابو مسلم سرباز زده بودند ، و به سپاه پراكندهء نصر كه آنجا فراهم آمده بود پيوسته و در جنگ ابو مسلم با يكديگر متّفق شده بودند ، چون قحطبه از تسخير طوس فارغ گشت ، به جانب جرجان علم عزيمت افراشت ، نباتة بن حنظله با لشكرى آراسته از شهر بيرون آمده و فريقين در غرّهء ذى الحجّة ابواب قتال و جدال بر روى يكديگر مفتوح ساختند ؛ نباتة در آن جنگ كشته شد و لشكرش منهزم گرديد ، پس قحطبه به رى رفت و از آن ديار روى به قم و اصفهان آورد ، و احمد زيجى « 1 » را كه از ملازمان او بود به يزد فرستاد ، احمد به يزد روى آورد و در آن وقت مروان يزد را به ابو العلاى طرقه به مقاطعه داده بود ، چون در آن زمان يزد را حصار و دروازه و خندق نبود ، ابو العلا مجال توقّف نيافته بگريخت و به دژ « ايرندآباد » « 2 » رفت ، و احمد بعد از محاصره ، ابو العلا را بگرفت و او را به يزد آورده بسوخت و قصر او را بكند و قصر ديگر بنا نهاد و مال به جهت بنى عبّاس از مردم يزد بستد ، و چون سفّاح بر تخت نشست ، آن مال را به كوفه برده به وى تسليم نمود .
امّا قحطبه چون به اصفهان رسيد ، محاربه نموده اصفهان را مسخّر كرد ، و از آنجا بازگشته ، به حيله نهاوند را گرفت و به همدان رفت ؛ بعضى از لشكر نصر سيّار را كه در آنجا بودند شكست داد و متوجّه كوفه شد .
اين خبرها متعاقب به مروان رسيد ، پس مروان حمار به استحضار لشكرهاى شام و جزيره و ساير قلمرو فرمان داد ، و يزيد بن عمرو بن هبيره از كوفه به جنگ قحطبه روى آورد ، و در كنار فرات آن دو لشكر درهم افتادند ، جنگ به شب كشيد ، در
هامش
( 1 ) . نسخه : زمچى .
( 2 ) . نسخه : بدرآباد .