افكنده ، امّا آنچه در ترجمهء « تاريخ طبرى » است كه : « ابو مسلم غلامى بود ، و سرّاجى كردى ، و نامش عبد الرّحمن بن مسلم بود ، و اندر خدمت گروهى از بنى عجل بود به خراسان » ، خالى از اندك خلافى نيست ؛ زيرا كه مسلم [ خطرنى ] مربّى او بود نه پدر ، و آنكه او گفته كه در خدمت گروهى از بنى عجل بود به خراسان ، مىتواند بود كه اشارت به آن باشد كه در خراسان چند وقتى در خدمت ابو عكرمهء سرّاج عجلى و بعضى از خويشان او بود ؛ چنان كه مذكور شود ، ان شاء اللّه تعالى .
بالجمله ، معقل را در خطرنيّه ضيعتى بود ، به وسيلهء يكى از زارعانش ، بنى معقل بر اين حال مطّلع شده ، ابو مسلم را از مربّى او يعنى : مسلم خطرنى طلب نمودند ، و مدّتى بين الطّرفين مناقشه بود ، عاقبت مسلم خطرنى منزجر شده ، آن پسر شقاوت اثر را به بنى معقل تسليم كرد ، و علىّ بن معقل حدّاد عجلى بعد از فطام به تربيت آن مولود مردود اشتغال نمود ، و پدر ابو مسلم ( يعنى : احمد خطرنى ) همچنان در خدمت معقل حدّاد به سر مىبرد ، و گاهى ملازمت ابو عكرمه سرّاج مىنمود . و بعضى از اوقات كه احمد در خدمت ابو عكرمه بود ، ابو مسلم نزد او مىرفت ، و آهنگرى و سرّاجى ياد گرفت ، و چون به حدّ رشد رسيد ، مدّتى در خدمت ادريس بن معقل عجلى به سر برد ، پس به محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عبّاس پيوست ، و بعد از فوت محمّد مذكور ، ابراهيم بن محمّد ، ابو مسلم « 1 » را از جملهء داعيان گردانيده ، او را به دعوت اهل خراسان فرستاد ، تا در ارتفاع رايت دولت بنى عبّاس سعى بليغ به تقديم رسانيد ، ؛ و لهذا نزد طايفهء عبّاسيّه به « صاحب الدعوة » و « صاحب الدولة » ملقّب گشت .
هامش
( 1 ) . نسخهء اصل : او را .