يعنى : « ابو مسلم از اهل نرس « 1 » و جامعين بود ، از ديهى كه آن ديه را خطرنيّه مىگفتند ، كه جامههاى نرسيّه كه معروف بود به « خطرنى » اضافه كرده مىشود به آن ديه ، و آن ديه از اعمال كوفه و سواد كوفه بود » .
و مسعودى مذكور كه قائل اين عبارت است علىّ بن الحسين مسعودى است كه از اكابر علماى اماميّه است ، و در زمان غيبت صغراى حضرت صاحب الامر عليه السّلام بوده .
بالجمله ، بنى معقل مىگفتند كه : ابو مسلم بندهء ماست ، و او دعواى حرّيت مىنمود ؛ و چون در خراسان قوّت گرفت و استيلا يافت ، دعوى كرد كه [ من ] از فرزندان سليط بن عبد اللّه بن عباسم ؛ و سبب اين دعوى عن قريب مذكور گردد ، ان شاء اللّه تعالى .
آوردهاند كه چون ابو مسلم به وجود آمد ، احمد خطرنى به واسطهء تنگدستى ، و بعضى گفتهاند به سبب آنكه رقبهء فرزندش از قيد رقّيت آزاد باشد ، او ابر سر راهى افكند ، پس مسلم نامى از رؤساى خطرنيّه او را برداشته ، عبد الرّحمن نام كرد ، و به تربيتش مشغول شد ، و روايت بعضى از مخالفين را انطباق تمام است بر اين ، از جمله صاحب كتاب « الأنباء فى تاريخ الخلفاء » آورده « 2 » كه : « و كان أبو مسلم يلقّب به صاحب الدّولة و اسمه عبد الرحمن و كان لقيطا ربّاه رجل من أهل الكوفة »
يعنى : « لقب ابو مسلم صاحب الدولة بود و نامش عبد الرّحمن ، و او لقيطى بود كه پرورد او را مردى از اهل كوفه . »
و « لقيط » كودكى را گويند كه مادرش او را بر سر راه انداخته باشد .
و بعضى را عقيده آن است « 3 » كه مادرش از خوف خواجهء خود او را بر سر راه
هامش
( 1 ) . نسخهء اصل : ترس .
( 2 ) . اصل : در كتاب مذكور آورده .
( 3 ) . نسخه : بود .