انقضى علىّ فابنه محمّد ، فإذا انقضى محمّد فابنه علىّ ، فإذا انقضى علىّ فابنه الحسن ، فإذا انقضى الحسن فابنه المهدىّ ، يا بن عبّاس ! من أنكرهم أو ردّ احدا منهم ، فكأنّما قد أنكرنى و ردّنى ، و من أنكرنى و ردّنى فكأنّما قد أنكر اللّه و ردّه ، [ يا بن عبّاس ! سوف يأخذ الناس يمينا و شمالا ، فإذا كان ذلك فاتّبع عليا و حزبه ، فإنّه مع الحقّ و الحقّ معه ، فلا يتفرّقان حتّى يردا علىّ الحوض ، يا بن عبّاس ! ] ولايتهم ولايتى ، و ولايتى ولاية اللّه ، و حربهم حربى ، و حربى حرب اللّه ، و سلمهم سلمى ، و سلمى سلم اللّه »
يعنى : « امامان بعد از من دوازدهاند ، اوّل ايشان على بن ابى طالب است ؛ و بعد از او حسن ، پس حسين ، پس چون منقضى شود زمان امامت حسين ، پس پسر او على ، پس چون منقضى شود على پس پسر او محمّد ، پس چون منقضى شود محمّد پس پسر او جعفر ، پس چون منقضى شود جعفر پس پسر او موسى ، پس چون منقضى شود موسى پس پسر او على ، پس چون منقضى شود على پس پسر او محمّد ، پس چون منقضى شود محمّد پس پسر او على ، پس چون منقضى شود على پس پسر او حسن ، پس چون منقضى شود حسن پس پسر او مهدى ، اى پسر عبّاس ! هر كس انكار كند ايشان را ، يا ردّ كند يكى از ايشان را ، پس همچنان باشد كه به تحقيق مرا انكار نموده و ردّ كرده « 1 » ، و هر كس كه مرا انكار نمايد ، و ردّ كند همچنان باشد كه به تحقيق خداى را انكار نموده و ردّ كرده ، ولايت ايشان ولايت من است و ولايت من ولايت خداست ؛ و جنگ كردن با ايشان جنگ كردن با من است و جنگ كردن با من جنگ كردن است با خدا ، و صلح كردن با ايشان صلح كردن با من است ، و صلح كردن با من صلح كردن با خدا است . »
و در اين باب ، حديث از طرق مؤالف و مخالف بسيار است ، پس از مضامين
هامش
( 1 ) . اصل : انكار نمودهاند و رد كردهاند .