تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
سال باشد كه من تجارت مىكردم از قسطنطنيه به مدينه رفتم و ده برد يمنى و ده نافهء مشك و دو من عنبر داشتم به خدمت رسول رفتم او در خانهء ام سلمه بود انس بن مالك اجازت خواست من به خدمت او رفتم و اين هدايا كه مذكور شد نزد او بنهادم از من قبول كرد و من مسلمان شدم مرا عبد الوهاب نام كرد ليكن اسلام را پنهان دارم از خوف ملك روم و در خدمت رسول بودم كه حسن و حسين عليه السّلام درآمدند و رسول ايشان را ببوسيد و بر ران خود نشانيد امروز تو سر ايشان را از تن جدا كرده‌اى به قضيب ثناياى حسين عليه السّلام كه بوسه‌گاه رسول خداست مىزنى . در ديار ما دريائى است و در آن دريا جزيره‌اى و در آن جزيره صومعه‌اى و در آن صومعه چهار سم خر است كه گويند عيسى عليه السّلام روزى بر آن سوار شده بود آن را به زر گرفته و در صندوق نهاده سلاطين و امراى روم و عامه مردم هر سال آنجا به حج روند و طواف آن صومعه كنند و حرير آن سمها تازه كنند و آن كهنه را پاره پاره كرده به تحفه برند شما با فرزندان رسول خود اين مىكنيد . يزيد گفت بر ما تباه كرد گفت تا عبد الوهاب را گردن زنند عبد الوهاب « 1 » زبان برگشود به كلمهء شهادت و اقرار به نبوت محمد و امامت حسين عليه السّلام كرد و لعنت كرد بر يزيد و آباء و اجداد او بعد از آن او را شهيد كردند . زهير مسخرهء عراقى در آمد و گفت يا امير اين كنيزك را به من ده و اشارت كرد به ام كلثوم و قصد كرد كه چادر ام كلثوم بگيرد ام كلثوم به عربى گفت كه دستت بريده باد از ما دور شو زهير كه عربى شنيد متعجب شد پرسيد كه ايشان چه طايفه‌اند پنداشت كه اسيران روم‌اند امام زين العابدين گفت اين دختر دختر رسول خداست و من پسر پسر دختر او اين عورات دختران فاطمهء بنت محمداند زهير بيرون رفت و دست راست خود را بريد و بازآمد دست خود بدست گرفته بود خون مىچكيد و گفت يا بنت بنت رسول اللّه مرا حلال كن كه دعاى تو مستجاب است و عذر خواست و از آنجا بيرون رفت و ديگر كسى او را نديد « 2 » .
هامش
( 1 ) - در بحار الانوار 45 / 189 مرسلا از بعضى از مؤلفات اصحاب نقل شده است اما اسم مؤلفات برده نشده است و لذا چندان اعتمادى به داستانى اينچنين نمىتوان كرد . ( 2 ) - اين قضيه در كتب تاريخى معتبر متقدم مثل ارشاد مفيد ذكر نشده است .