تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
يزيد گفت اگر نه آن است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : من اذى ذميا اذانى « 1 » . هر كه ذمى را ايذا كند مرا آزرده باشد فرمودمى تا گردن تو بزدندى يهود گفت عجب وقاحتى دارى رسول تو براى يهود خصومت خواهد كردن پس براى فرزند خود نخواهد كرد . يزيد گفت يهود را گردن بزنند يهود كلمهء شهادت عرضه كرد و اقرار به نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و امامت على و حسن و حسين عليهم السّلام كرد و سر حسين را برگرفت و بوسه‌ها داد تا دست او گرفتند و بيرون خانه بردند و شهيد كردند يزيد گفت براى آن اسلام آورد تا او را نكشم . گويند يزيد روزى با زين العابدين بسيار الحاح كرد كه با پسر من كشتى بگير امام گفت البته چنين مىبايد كردن كه يك كاردى به من ده و يك با او تا مردى ظاهر شود يزيد گفت : هيهات هيهات لن تلد الحية الا الحية . چه دور است خيال او مار نزايد مگر مار پس يزيد به امام زين العابدين گفت يا بن الحسين شما را بر ديگر قريش چه فضيلت است . امام عليه السّلام گفت : نحن اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة ، و معدن التأويل و التنزيل من الدين ، و قال اللّه تعالى : سلام على آل طه و يس ، يا ويلك ، لا تقاس صخر بن الحرب بابى طالب ، و لا معاوية به على بن ابى طالب ، و لا انت يا بن الهند بالحسين بن على ، و لا ابنك بعلى بن الحسين « 2 » . يعنى ما اهل بيت نبوتيم و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكه و معدن تأويل و فرود آمدن آن از دين و خداى تعالى گفته سلام بر آل طه و يس اى واى بر تو قياس مكن صخر بن حرب را با ابو طالب و نه معاويه را به على بن ابى طالب و نه خود را اى پسر هند به حسين بن على و نه پسر تو را به على بن الحسين مدتى امام آنجا بماند و هر روز مردم ميل مىكردند به عترت نبى و خاندان نبوت و زنان شام به تعزيت نزد زنان اهل بيت مىآمدند و نزديك شد كه ملك يزيد تباه شود . امام عليه السّلام را خواند و گفت حاجتى دارى بخواه امام گفت حاجت من آن است كه سر پدر من به من دهى تا پيش تن برم گفت به تو دادم « 3 » چهل روز سر حسين از مناره مسجد
هامش
( 1 ) - سند اين روايت غير از نقل يزيد بدست نيامد . ( 2 ) - داستان پيشنهاد كشتى به امام سجاد عليه السّلام از طرف يزيد در كتب تاريخى نقل شده است اما سخنان امام سجاد عليه السّلام راجع به اهل بيت و خاندان ابو سفيان را در جائى نديديم . ( 3 ) - در لهوف بنا به نقل نفس المهموم 423 آمده كه يزيد به امام زين العابدين عليه السّلام گفت سه حاجتت را كه
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 641 | عماد الدين حسن بن علي الطبري