تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
افتاده لعنت مىكردند تا به كنار فرات رسيدند و از آنجا ده به ده مىرفتند تا به چهار فرسخى از دمشق رسيدند به هر ده از آنجا تا به شهر نثار بر ايشان مىكردند و بر در شهر سه روز ايشان را بازگرفتند تا شهر بيارايند و هر حلى و زيورى و زينتى كه در آن بود به آئين‌ها بستند به صفتى كه كسى چنان نديده بود . قريب پانصد هزار مرد و زن با دفها و اميران ايشان طبلها و كوسها و بوقها و دهلها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند جمله اهل ولايت دست و پاى خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده و لباسها پوشيده روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به شهر رفتند ، از كثرت خلق گوئى كه رستخيز بود . چون آفتاب برآمد ملاعين سرها را به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانهء يزيد لعين رسيدند يزيد لعنه اللّه تخت مرصع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسيهاى زرين و سيمين راست و چپ نهاده حجاب بيرون آمدند و اكابر بر ملاعين كه با سرها بودند به پيش يزيد بردند او احوال بپرسيد ملاعين گفتند به دولت امير دمار از خاندان ابو تراب برآورديم و حالها بازگفتند و سرهاى اولاد رسول را آنجا بداشتند و در اين شصت روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشرى بر ايشان سلام كردن نتوانست در آن ميان پيرى شامى بيامد و روى به امام زين العابدين كرد و گفت شكر خدا كه شما را بكشت امام گفت يا شيخ قرآن خوانده‌اى گفت بلى گفت آيه :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
( شورى 22 ) خوانده‌اى . گفت بلى گفت قربى مائيم « و آت ذا القربى » مائيم پس گفت :
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
( احزاب 33 ) در شأن ما نازل شد . پير خجل شد و دست برداشت و گفت : اللهم انى أبرأ اليك من اعداء آل محمد ، و من قتل اهل بيت محمد . خدايا بدرستى كه من بيزارى مىجويم به سوى تو از دشمنان آل محمد و كسى كه كشت اهل بيت محمد را و گفت تا امروز قرآن مىخواندم و ندانستم « 1 » . پس حجاب آمدند كه سرها را درآرند سر حسين عليه السّلام در طشت زرين به پيش يزيد پليد بردند و بنهادند و ديگر سرها عرض كردند يك يك مىپرسيد كه اين سر از آن كيست
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 5 / 151 و احتجاج طبرسى 2 / 120 .