است و ليكن دلم از گفتار او برنج آمد .
و على بن الحسين امام زين العابدين را پيش آن لعين آوردند گفت : من انت . گفت على ابن الحسين . گفت : أ ليس قد قتل اللّه على بن الحسين . آيا نيست خداى كشته على بن الحسين را گفت : كان لى اخ يسمى عليا قتله الناس . يعنى مرا برادرى بود نامش على مردم او را بكشتند .
لعين گفت : بل اللّه قتله ، يعنى بلكه خدا بكشت امام گفت : و
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
( زمر 43 ) يعنى خدا متوفى سازد نفسها را در حين مرگ .
لعين گفت : بك جرأة لجوابى و فيك بقية للرد على اذهبوا به فاضربوا عنقه فتعلقت به زينب . گستاخ شدى در جواب من و رد من بيرون بريد و گردن او بزنيد پس زينب در او آويخت يعنى زينب دست خود به زين العابدين درآورد گفت : يا بن زياد حسبك دمائنا ، اى پسر زياد بس است تو را آنچه از خونهاى ما ريختى و گفت : و اللّه لا افارقه فان قتلته فاقتلنى قسم به خدا نگذارم برادرزادهء خود را پس اگر قتل مىكنى او را پس همراه او مرا هم قتل كن .
ابن زياد لعن اللّه عليه ساعتى در آن حال مىنگريست و گفت : عجبا للرحم و اللّه انى لا ظنها وددت انى قتلتها معه ، دعوه فانى اراه لما به « 1 » . يعنى عجب از رحم به خدا كه گمان مىبرم زينب را كه دوست دارد كه بكشم او را با وى بگذاريدش كه من مىبينم او را و از آن مجلس برخاست .
روز ديگر بگفت تا سر امام حسين را بر نيزه كردند و بگردانيدند در جمله كوچهها
هامش
ادامه صفحه قبل ابن زياد : هذه السجّاعة و لعمرى لقد كان ابوها سجّاعا شاعرا فقالت : ما للمرأة و السجّاعة ان لى عن السجّاعة لشغلا و لكن صدرى نفث بما قلت .
سجع : كلام داراى قافيه نفث : در اينجا به معنى القاء و الهام است . البته معانى ديگرى هم دارد كه مناسب با مقام نيست .
( 1 ) - ارشاد مفيد 2 / 116 . ابن زياد كه شاگرد مكتب خلافت اموى مىباشد چطور جنايات خود و گرگان خونخوار بيابان كربلا را به حساب خدا و قضا و قدر مىگذارد و دامن خود را از اين همه جنايات هولناك و بىسابقه تطهير مىكند اين همان مكتب جبر است كه از زمان خلافت بنى اميه ترويج مىشد .