ما ولدت ام مجفر أشرّ و ألأم . آنچه مادر مجفر زائيده بدتر و لئيمتراند .
و ملاعين كه سر حسين از كوفه بيرون آوردند خائف بودند از قبائل عرب كه غوغا كنند و از ايشان بازستانند پس راهى كه عراق است ترك كردند و بيراه مىرفتند چون به نزديك قبيلهاى رسيدند علوفه طلب كردند و گفتندى كه سرهاى خارجى چند داريم بدين صفت مىرفتند تا ببعلبك رسيدند قاسم بن ربيع كه والى آنجا بود گفت شهر را آئين بستند و با چند هزار دف و ناى و چنگ و طبل سر حسين عليه السّلام به شهر بردند چون مردم را معلوم شد كه سر حسين عليه السّلام است يك نيمهء شهر خروج كردند و اكثر آئينها بسوختند و چند روز فتنهها پديد آمد .
ملاعين كه با سر حسين عليه السّلام بودند پنهان از آنجا بيرون رفتند در مرزين رسيدند و آن اول شهريست از شهرهاى شام نصر بن عتبه لعين آنجا حاكم بود از قبل يزيد شاديها كرد و شهر آئين بست و همه شب برقص مشغول بودند ابرى و برقى پيدا شد و آئينها را جمله بسوخت .
عمر سعد « 1 » و شمر گفتند اين قوم شومند و از آنجا به ميافارقين رفتند و رؤساى شهر با هم خصومت كردند و هر يك مىگفتند كه اين سر را از در دروازهء من درآوردند كه هر يكى آئينها بسته بودند ميان ايشان حرب افتاد و چند هزار خلق كشته شد سگان كوفه ده روز در شهر بماندند و آنجا بايذار آمدند به نصيبين .
منصور بن الياس گفت زياده از هزار آئين بستند لعين كه سر حسين داشت خواست كه به شهر رود اسب او فرمان نبرد چند اسب بياوردند فايده نبود ناگاه سر امام حسين عليه السّلام از نيزه بيفتاد ابراهيم موصلى آنجا بود سر را نيك احتياط كرد دانست كه سر حسين عليه السّلام است خلق را ملامت بسيار كرد و شاميان او را شهيد كردند .
سر را بيرون شهر بداشتند و چندان نثارها جهت ملاعين كوفه كردند كه شرح آن ممكن نيست روز سوم گردى و غبارى برآمد و جهان تاريك شد خلق بد گمان شدند و گفتند اگر از اينجا نرويد شما را بكشيم ملاعين از آنجا تا به شهر شبديز رفتند .
شبديزيان عهد كردند كه با ايشان علوفه ندهند و احترام نكنند و اگر ضرورت شود قتال كنند كوفيان چون اين حال بدانستند از آنجا نقل كردند و شبديزيان در عقب ايشان
هامش
( 1 ) - رفتن عمر سعد به شام به همراه كاروان اسيران صحيح نيست .