( شورى 22 ) و اگر اين نمىدانيد از جابلقا تا جابلسا امروز هيچكس ديگر هست كه پسر دختر رسول خدا باشد .
پس آواز برآورد كه يا شبث بن ربعى يا حجاج بن ابجر يا قيس بن اشعث يا يزيد بن الحارث تا پنجاه تن از رؤساء كوفه آواز كرد كه نه شما به من نوشتيد كه : قد أينعت الثمار قد اخضر الجنات و انما تقدم على جنده مجندة لك .
يعنى ميوهها بيرون آمد و دانهها سبز شد و به تحقيق پيش آمديد بر من لشكر درهم آمده مرا به وعدههاى نيك خوانديد و بر تعجيل گرفتيد و روز به روز مىفرستاديد و به نامههاى شما روى بدين جانب نهادم و در شهر شما رسيدم بىجريمهاى كه از من صادر شد بلكه از براى رضاى طاغى و باغى روى به قتل و جدال من نهاديد اگر بر آنچه نوشتيد شما را ندامتى حاصل شده پنداريد كه مرا نديديد بگذاريد تا بازگردم و به سر روضهء جد خود مراجعت نمايم « 1 » .
فصل سوم فى توبة حر بن يزيد الرياحى رحمة اللّه عليه
چون حر بديد كه قتال خواهند كردن با خود گفت كه نفس خود را ميان دوزخ و بهشت مىبينم و اختيار بهشت خواهم كرد پيش عمر سعد آمد و گفت البته با اين مرد جنگ خواهى كرد گفت آرى حربى كه كمترين حالت او آن بود كه سرها در ميدان چون گوى گردان شود و بازوهاى چون مرغ پران هوا شود . حر گفت يا بن سعد بدين وعظ كه به شما بگفت چه مىگوئى گفت اگر كار من بودى نكردمى ليكن امير شما صلاحپذير نيست .
حر بازآمد اسب را آب داد و روى به خدمت حسين عليه السّلام كرد و از اسب فرود آمد و روى به زمين نهاد و توبه كرد و گفت يا بن رسول اللّه توبه من قبول باشد يا نه حسين عليه السّلام گفت بلى و تو در دنيا و آخرت حرى قبول كردم كه بىتو به بهشت نروم .
هامش
( 1 ) - ارشاد مفيد 2 / 98 و تاريخ طبرى 4 / 322 و كامل ابن اثير 3 / 419 و بحار الانوار 45 / 6 با اندكى اختلاف .