او و من نصيحت مىكنم شما را مر خلق خدا را با خلاق خدا و من نيستم كه صباح كنم در حالتى كه بردارنده باشم بر مسلمانى كينهاى يا ارادهء بدى او داشته باشم يا مال او را به تاراج خواهم و نيكى شما در نظر شما براى شما پس مخالفت مىكنيد امر مرا و بر من رد مىكنيد رأى مرا خداى بيامرزد مرا و شما و او راه نمايد مرا و شما را به آنچه دوست داشته باشد و راضى باشد . خلق به هم نگاه كردند و گفتند مگر اين مرد با معاويه سر صلح دارد غوغا كردند و خيمه و خرگاه او را به غارت بردند و سجادهاى كه زير قدم او بود برگرفتند و دراعه از دوش او در ربودند و جز شمشير به او چيزى نماند كه در گردن انداخته بود « 1 » .
حسن سوار شد و بفرمود كه ربيع و همدان را آزاد كنيد تا اين غوغا را دور كنند و اين دو قبيله از جملهء مواليان بودند چون به بساباطى تاريك رسيد مردى جراح بن سنان برجست و معولى « 2 » بر ران حسن زد چنان كه زخم به استخوان رسيد و آن ملعون درآويخت تا امام را بكشد جمعى مؤمنان گرد او درآمدند عبد اللّه حنظله آن لعين را بكشت .
و امام حسن عليه السّلام را بملحفه به مداين بردند تا به خانهء سعيد بن مسعود ثقفى فرود آمد و روز بروز لشكر عراق به معاويه نامه مىفرستادند كه اجازت بده تا حسن را كشته يا بسته پيش تو فرستيم و عهدنامهها نوشتند و معاويه را به عراق طلبيدند معاويه بيامد و با حسن عليه السّلام عهدى بكرد كه لعنت على نكنم و مواليان را عزيز دارم و شيعهء تو را نرنجانم به شرط آنكه به گوشهاى ساكن شوى و بر اين عهدنامه نوشت و از عراق براى يزيد بيعت بستد .
و حسن عليه السّلام از آنجا به مدينه رفت و مروان را از خطبه خواندن منع كرد مروان به شام رفت و معاويه را تحريص كرد به قتل حسن عليه السّلام معاويه گفت برو چنان كه مقدور شود بساز مروان به مدينه آمد روزى ايسونه « 3 » كنيزك عبيد اللّه بن عمر در خانهء مروان رفت و آن لعينه در خانهء بزرگان تردد كردى و به مشاطگى زنان قيام نمودى و خواجهء او عبيد اللّه بن عمر را محمد حنفيه كشته بود در حرب صفين مروان حالها از او بپرسيد و به
هامش
( 1 ) - ارشاد مفيد 2 / 11 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 / 231 .
( 2 ) - در المنجد معول را به وسيله كندن زمين معنا كرده است و اين معنى با سر نيزه مناسبتر است تا با خنجر .
( 3 ) - اسم اين كنيزك را در تواريخ معتبر نديدم .