تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
به خداى به اذن خداى منم پسر چراغ نورانى منم از اهل بيتى كه خداى ببرد از ايشان رجس و پليدى را و پاك گردانيدنى منم از اهل بيتى كه فرض گردانيده خداى دوستى ايشان را پس گفت عزيز است آنكه گفت بگو اى محمد صلّى اللّه عليه و آله كه از شما نمىخواهم از براى اداى رسالت و هدايت شما هيچ اجرى و مزدى مگر دوستى اقرباى من و بهشت به مودت ما اهل بيت حاصل گردد . پس عبد اللّه بن عباس برخاست و گفت اى قوم اين پسر رسول خداست بر شما و وصى امام شما بر او بيعت كنيد خلق بر او بيعت كردند و جمله قبول نمودند كه با دشمنان او حرب كنند و پنجاه هزار مرد بر او جمع شدند . چون معاويه خبر مرگ على شنيد شماتت كرد و بشارت زد و دو مرد را بفرستاد يكى از قين و يكى از حمير تا حسن را بكشند اين حال معلوم شد هر دو را بگرفتند و بكشتند معاويه قصد عراق كرد حسن عليه السّلام با لشكرى روى به معاويه نهاد و به مقدمة الجيش عبيد اللّه بن عباس را بفرستاد و گفت از طريق معجزه اگر عبيد اللّه را حالى افتد امير لشكر قيس بن سعد باشد « 1 » . معاويه عبيد اللّه را به مال فريب داد و چون شب درآمد عبيد اللّه با خاصان خود به جانب معاويه رفت و قيس در حال نامه‌اى به حسن عليه السّلام نوشت و رؤسا و امراى عراق كه در خدمت او بودند نوشتند پيش معاويه كه اگر خواهى حسن را دست بسته يا كشته سر او را پيش تو آريم حسن عليه السّلام را اين حال معلوم شد و معاويه نامه‌هاى ايشان را پيش حسن فرستاد كه بدين لشكر با من حرب خواهى كرد « 2 » . حسن عليه السّلام مىآمد تا بساباط راند روز دوم خطبه خواند و در اثناى خطبه گفت من نصيحت مىكنم شما را و خير شما را مىخواهم و شر شما نمىطلبم بدين عبارت : اشهد ان لا إله الا اللّه ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله بالحق ، و امينه على الوحى ، اما بعد فو اللّه انى لأرجو أن اكون قد اصبحت به حمد اللّه و منته ، و انا انصح خلق اللّه بخلقه ، و ما اصبحت متحملا على مسلم ضغينة و لا مريدا له بسوء و لا عاملة ما لا خيركم فى نظركم لانفسكم فلا تخالفوا امرى ، و لا تردوا على رأيى غفر اللّه لى و لكم ، و ارشدنى و اياكم لما فيه المحبة و الرضا . و اما بعد قسم بخداى كه اميد مىدارم كه بوده باشم صباح باشم بستايش خدا و منت
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 / 225 و 230 . ( 2 ) - ارشاد مفيد 2 / 12 .