فى خطبة ضرطة معاوية
در كتاب حاويه مأمونى السنى گويد به اسانيد صحيحه كه معاويه روز جمعه خطبه مىخواند ضرطهء عظيم و بادى سهمناك از او جدا شد مردم از آن حال متغير شدند كه اين بىعار به مقام رسول بر ملا خلق چگونه اين صفت كرد آن بىشرم خطبه را بازگردانيد و گفت الحمد للّه الذي خلق ابداننا و اسكنها ارواحنا ، و جعل فيها رياحا و جعل خروجها للنفس راحة ، فربما اختلجت فى غير او آنها و انقلبت فى غير وقتها ، فلا جناح على من حامة ذلك و السّلام .
شكر و سپاس مر خداى را كه بيافريد بدنهاى ما را و ارواح ما را در آن ساكن كرد و در آنجا بادها بگردانيد و بگردانيد خروج آن را راحت روح پس بسا باشد كه بجنبد و در غير وقت خود و بگردد در غير هنگام خود پس بزه نباشد مر كسى را كه از او صادر شود و السّلام . كاتب وحى و خال مؤمنان كه به استهزاء در مقام رسول ضرطه دهد و بر آن جمله خطبه خواند .
صعصعة بن صوحان العبدى حاضر بود برخاست و گفت : صدقت يا معاوية ان اللّه خلق ابداننا و اسكنها ارواحنا و جعل فيها رياحا ، و جعل خروجها للنفس راحة ، و لكن جعل رسلها فى الكنيف راحة ، و على منبر رسول اللّه بدعة . پس گفت : يا أهل الشام قوموا فقد خروا اميركم فلا صلاة له و لا لكم « 1 » .
گفت راست گفتى اى معاويه خداى آفريده بدنهاى ما را و ارواح ما را در آن ساكن ساخته و گردانيده در او بادها و گردانيده خروج آن را راحت نفس و ليكن در چاه ادب خانهء راحت است و بر سر منبر رسول بدعت . پس اى اهل شام برخيزيد كه امير شما بر منبر بريد نه نماز او درست باشد و نه از شما يعنى امير شما بر منبر بريد نماز او از آن باطل باشد و از مسجد بيرون و متوجه مدينه شد .
هامش
( 1 ) - محاضرات راغب بنا به نقل شفاء الصدور 421 .