على عليه السّلام فقال :
معاوى ان الناس شامك فاحترس * و اياك لا تدخل عليك الافاعيا
و حام علينا بالغواصب و القفا * و لا تك مقصور الذراعين دانيا
و ان علينا ناظر من نجيته * فأهد له حربا لشيب النواصبا
مالك بن خالد قرشى آنجا حاضر بود گفت اى معاويه تو از خاندان مكدى يعنى بىخبر و پسر تو بدتر از تو يا معاويه پدر تو اسلام آورد و او كاره اسلام بود و اگر تو فراموش كردى من ياد دارم و تو او را بر اسلام ملامت و تعيير كردى بدين اشعار .
يا صخر لا تسلمن طوعا فتفصحنا * بعد الذي ببدر اصبحوا فرقا
خالى و جدى و عم الام بالهم * قتلى و حنظلة المهدى لنا أرقا
لا يركبن الى امر يلقد ما * و الرافضات به من مكة الخرقا
فالموت ايسر من قول العصاة لنا * حلى معاوية الفرى لنا فرقا
معاويه گفت : يا عجبا منكما اكرمكما و اموالكما و انتما على عدو انكما اياى و بغضكما « 1 » . عجب از شما اكرام شما مىكنم و مال به شما مىدهم و شما همچنين بر عداوت خود با من و بر بغض خود به لفظ تثنيه ايراد كرد « على عادة العرب اجراء الواحد مجرى التثنية عند استعظام شىء » عرب را عادت است كه هرگاه شىء را عظيم و بزرگ دارند براى واحد تثنيه ايراد كند .
ابو سفيان در زمان فتح با هند در خلوت گفت عجب كه حق تعالى قرآن را به يتيم ابو طالب فرستاد به من كه ابو سفيانم يا عبد اللّه ابى سلول مدنى نفرستاد چون روز سوم به خدمت رسول آمد آيه بر او خواند كه :
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
( زخرف 31 ) و گفتند چرا فرود نيامد اين قرآن بر مردى از دو قريه كه بزرگ است ابو سفيان گفت مگر تو را هند خبر كرد اگر او گفت از من مفارقتست رسول گفت بلكه
هامش
ادامه صفحه قبل نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 17 و مسأله شفاعت عباس از معاويه به دلائل الصدق 3 / 223 قسم اول باب مطاعن معاويه مراجعه شود .
( 1 ) - معاويه با جرير بن عبد اللّه مشورت كرد و اشعار « معاوى ان اشام شامك . . . » را وليد بن عقبه به معاويه نوشت . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 61 و اشعار بعدى يعنى يا صخر لا تسلمن . . . را هم امام حسن عليه السّلام به معاويه يادآور شدند نه مالك بن خالد شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 370 .