عبيد اللّه بخنديد و بازگرديد و با معاويه گفت : خدعت الحسن فلم ينخدع . يعنى در مقام فريب شدم با حسن پس او به سخن من مغرور نشد يعنى حسن به كلام من مغرور نشد و اين كلام دلالت مىكند بر آنكه تقدم بر على كفر است .
و رسول گفت : يا على لا يتقدمك بعدى الا كافر « 1 » . يعنى اى على تقديم نكند بر تو بعد از من الا كافر .
مصنف اين كتاب گويد عجب كه مأمونى صاحب حاويه و غير او اين حديث روايت كند و مع ذلك شيوخ را با تقديم بر على عليه السّلام مصيب دانند با آنكه حديث مطلق است .
فصل يازدهم
چون يزيد به دوزخ رسيد پسر او معاويه به خلافت بنشست و او ولى يزيد بود . روزى بر منبر رفت و لعنت بر يزيد پدر خود و معاويه جدش اظهار كرد و از افعال ايشان تبرى كرد . مادر او گفت : يا بنى ليتك كنت حيضة فى خرقة ، اى كاشكى تو بودى حيضى در خرقه . پسر گفت : وددت ذلك . من نيز اين را دوست مىداشتم اى مادر ، چهل روز پادشاهى كرد و او را به زهر بكشتند و اديب او مؤمن بود او را نيز زنده در گور كردند « 2 » .
روزى پيش معاويه ذكر شجاعت على و مالك اشتر مىرفت معاويه گفت يا قوم هيچكس از ما نيست الّا كه على روز بدر و احد از قرابات ما يكى را نكشت بدين عبارت فما منا الّا و هو واتر ، فاذا اجتمعتم عليه فعسى ان تدركوا ثاركم منه ، و شفيتم صدوركم نيست از ما كسى مگر آنكه او كشندهء يكى از اوست پس هرگاه جمع شديد بر او جهد كنيد كه باشد كه خون خود بخواهيد و از درد سينههاى خود را خالى كنيد .
وليد بن عقبه بر او انكارى كرد كه شيخين نيز كه تقدم او كردند به انتقام بدر و حنين بود « انتقاما من اللّه و رسوله » انتقام كشيدند از خدا و رسول او « 3 » .
فصل دوازدهم
هامش
( 1 ) - اسرار الامامة 253 .
( 2 ) - مروج الذهب 3 / 88 و حياة الحيوان دميرى 1 / 88 .
( 3 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 115 و صراط المستقيم 3 / 178 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 388 با اندكى اختلاف .