على از سبقت اسلام و غير آن بر آو خواندند و گفتند : انت طليق بن طليق و ابوك من الاحزاب « 1 » گفت بلى من خلافت طلب نمىكنم و ليكن خون عثمان طلب مىكنم .
حسام الدين و ابو القاسم بن احمد بن ابراهيم المؤذني گويند كه حسن گفت : سمعت النبى صلّى اللّه عليه و آله يقول : الخلافة محرمة على آل ابى سفيان ، و على الطلقاء ، و أبناء الطلقا و اذا رأيتم احدا منهم على منبرى فابقروا بطنه « 2 » . شنيدم از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىگفت خلافت حرام است بر آل سفيان و بر آزادشدهها و پسران آزادشدهها و هرگاه ببينيد يكى از ايشان را بر منبر من پس بشكافيد شكم او را .
على عليه السّلام با عمرو عاص گفت چون او را بينداختم آن لعين عورت خود را ظاهر گردانيد : انت طليق دبرك ايام عمرك « 3 » . يعنى آزاد كردهء عورت خودى در ايام عمر خود و هر كس پيش از فتح اسلام آورد او را مهاجر خواندند يا انصارى و طليق آن بود كه رسول روز فتح مكه هزار و پانصد مرد و زن حاضر كرد تا بكشد ايشان به تضرع و زارى درآمدند رسول صلّى اللّه عليه و آله رها كرد ايشان را و ترك قتل ايشان نمود طليق آن طايفهاند يعنى رها كرده و فتح در آخر رمضان سنه ثمانيه بود ، رسول صلّى اللّه عليه و آله در ربيع اول سنه احدى عشر وفات كرده ، و معاويه بيشتر اوقات در مكه بودى بعد از فتح نيز بر آن اهليت خلافت كى حاصل كرد يا وحى كى نوشت .
اصحاب مغازى گويند چون رسول عزم مكه كرد در راه گفت معاويه در اين طريق به ما رسد اهل مكه او را به طلب امان بر من فرستند . رسول در اين حكايت بود كه كوكبى ظاهر شد و ابو سفيان رسيد صحابه چون او را بديدند از هر جانبى دويدند ابو سفيان فرياد برآورد كه : يا محمد انى المقتول . بفرماى تا مرا به عباس رسانند و عباس خليفهء او بودى در جاهليت رسول اشارت كرد تا پيش عباس بردند او را آن پيش عباس بود عباس اسلام بر او عرض كرد قبول نكرد رسول اسلام بر او عرض كرد و گفت يا ابا سفيان هنوز وقت نيامد كه اسلام بياورى گفت مرا مهلت ده چهار ماه و جمعى گويند كه اسلام آورد در زمان .
حاصل كه چون صبح برآمد بانگ نماز گفتند و خلق به حركت آمد براى وضو
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 58 .
( 2 ) - فتوح ابن اعثم 5 / 18 . اين حديث را امام حسين عليه السّلام در جواب مروان فرمود .
( 3 ) - الغدير 2 / 189 به نقل تذكرة الخواص سبط بن جوزى .