بود .
قاسم مأمونى در كتاب حاويه گويد كه معاويه گفت با سعد وقاص كه : و ما يمنعك عن سب على ، فقال ثلثة احاديث . يعنى سه حديث است كه مرا از سب على مانع شد .
اول آنكه ، رسول در روز خيبر گفت : لأعطين الراية غدا رجلا يحبه اللّه و رسوله و يحب اللّه و رسوله ، فدفعها الى على .
و دوم ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله به تبوك رفت او را از وحى معلوم بود كه آنجا حربى نباشد و در حوالى مدينه منافقان بودند گفت مرا بر كسى اعتماد نيست بر مدينه بر سر زن و فرزند ما از اين مسلمانان الّا بر تو اى على و او را در مدينه جانشين خود كرد چون فرسخى چند رفت منافقان گفتند رسول از على سير شده كه او را در مدينه رها كرده و خلافت مدينه به او داده . على از عقب رسول برفت و گفت : أ تتركني مع النساء و الصبيان . رسول گفت : اما يرضيك ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الّا انه لا نبى بعدى .
و سوم ، روز غدير خم رسول گفت : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله « 1 » ، مأمونى گويد كه معاويه بدين سبب سعد را پس از آنكه حسن عليه السّلام را به زهر كشته بود به زهر بكشت .
و هم او گويد به اسانيد خويش عن انس ان الرسول قال : ان اللّه تعالى خلق من نور وجه على عليه السّلام سبعين الف ملك يستغفرون له و لمحبيه « 2 » . يعنى از انس روايت است كه رسول گفت بدرستى كه خداى تعالى بيافريد از نور على هفتاد هزار فرشته كه استغفار كنند براى او و محبان او .
در فتوح آمد كه على رايت به هشام داد و گفت : اخرج الى عدوى القرآن و حزب الشيطان . بيرون رويد به دشمنان قرآن و گروه شيطان ، مردى از اهل شام بيرون آمد و ناسزاى اهل بيت عليهم السّلام مىگفت هشام وعظها بگفت و مناقب على بر او خواند .
شامى گفت : آيا توبهء من قبول باشد . هشام گفت بلى ، آن مرد به خدمت على آمد على عليه السّلام او را اعزاز بسيار فرمود « 3 » .
هامش
( 1 ) - موسوعه امام على عليه السّلام 8 / 314 - 321 و 11 / 373 - 376 با اندكى اختلاف .
( 2 ) - بحار الانوار 27 / 118 به نقل ايضاح دفائن النواصب به نقل عمر و مائة منقبة 148 بنا به نقل القطره 1 / 217 .
( 3 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 116 - 117 . اين شخص هاشم بن عتبة بن ابى وقاص معروف به هاشم مرقال بود نه