جابر بن سعد طارى و محارق بن حارث و حمزة بن مالك و ابو الاعور السلمى و ضحاك بن قيس فهرى و ذو الكلاع حميرى و حوشب ذو الظليم و غير هم گواهى دادن متفق اللفظ و المعنى كه على قاتل اوست . پس معاويه گفت اگر نه از بهر قتل عثمان بودى كه على كشت او را به خلاف قبول نكردمى پس شرحبيل مخدوع را بفريفت كه او بر معاويه بيعت كرد و به ولايات و شهرهاى شام بگرديد و خلقى عظيم جمع كرد به حرب على جمعى از دوستان حال به وى نوشتند جواب داد كه من رد شهادت شهود نكنم اگر ايشان دروغ گويند به گردن ايشان باشد « 1 » و السّلام اگر معاويه مؤمن بودى گواهى به دروغ ندادى كه زور خواهر شرك است كما قال تعالى :
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ
( حج 31 ) .
مشهور است كه چون على عليه السّلام به صفين رسيد فرمود كه راه بگشايند تا محتاجان به آب رسند لشكر معاويه بيامدند و آب و راه آب بگرفتند . على عليه السّلام رسول فرستاد به معاويه كه راه آب بگشايند معاويه مشورت كرد با جمعى گفتند آب به ايشان نبايد داد تا بميرند عمرو عاص گفت صلاح نباشد آب از ايشان بازگرفتن راه آب بگشايند و الا على بقهر بستاند معاويه قبول نكرد و آن شب مردم و چهار پايان پريشان و سست شدند از تشنگى بامداد به على عليه السّلام شكايت كردند .
على عليه السّلام فرمود كه چند هزار مرد سوار شوند و ايشان را از سر آب دور كنند حاصل كه حرب كردند و آن سگان را از سر آب دور كردند و لشكر على فرود آمد . عمرو عاص گفت على مرد حليم است و كريم او آن نكند كه شما با او كرديد جمعى را به خدمت او فرستاد و درخواست كرد كه راه آب بگشايند چون رسولان معاويه برفتند و سخن آب بگفتند على در حال فرمود كه راه بگشادند حال آنكه بيش از دو روز نبود كه اشتر گفت يا امير المؤمنين ما يك قربهء آب به سه درهم مىخريم اشعث گفت يا امير المؤمنين ما از تشنگى بميريم و تير و نيزه بدست ما باشد اجازت حرب بده اجازت فرمود دوازده هزار مرد با اشتر و اشعث شمشير زن به جنگ رفتند .
گويند كه فياض بن حارث با معاويه گفت اگر كافران روم از ما آب مىخواستند واجب بودى آب دادن خاصه ياران رسول و وصى و ختن و اولاد او اينجا آب از ايشان نشايد منع كردن قبول نكرد « 2 » ، عبيد اللّه زيد كه آب بر حسين عليه السّلام بست مقتدى معاويه
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 2 / 530 .
( 2 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 3 - 12 با اندكى اختلاف .