كيد كن كيد خود را كه خداى هدايت نكند كيد خيانت كنندگان را .
چون معاويه نامه قيس بن سعد الانصارى را بخواند و مأيوس شد محضرى ساخت به تزوير و افتراى به دين وجه : من قيس بن سعد الانصارى الى امير معاوية بن ابى سفيان اما بعد فان قتل عثمان كان فى الاسلام عظيما و قد نظرته لنفسى و دينى ، فسدنى عن مظاهرة قوم قتلوا عثمان امامهم مسلما تقيا نقيا من الآثام بريئا طاهرا من الاجرام فلنستغفر اللّه لذنوبنا و نسأله العصمة لأدياننا ، الأواني قد القيت اليكم السّلام و اجبتكم الى قتال رجل قتل امام الهدى المظلوم فى حرم رسول اللّه ، فحول على بما احببت من الاموال و الرجال اعجل بها اليك ايان شئت و السّلام « 1 » .
از قيس بن سعد انصارى به سوى امير معاوية بن ابى سفيان اما بعد پس بدرستى كه كشتن عثمان بوده در اسلام كارى بزرگ و من نظر كردم به نفس خود و دين خود پس راه مرا نداد معاونت و همراهى قومى كه كشتند عثمان را كه امام ايشان بود مسلمان پرهيزكار و پاكيزه از بديها و پاك و طاهر از معاصى پس طلب مغفرت مىكنم از خداى تعالى براى گناهان خودها و سؤال مىكنم عصمت را براى اديان خودها و بدرستى كه من القا كردم به سوى شما سلام و اجابت كردم شما را به قتال مردى كه كشته امام راه راست را كه مظلوم است در حرم رسول خداى پس حواله كن به جانب من به آنچه خواهى از اموال و مردان كار كه به تعجيل فرستم به سوى تو هرگاه كه خواهى و السّلام .
و آن حال در عرب مشهور شد كه قيس با معاويه صلح كرد و معاويه اين حال به مدينه نوشت به خواهر خويش ام حبيبه و اولاد على عليه السّلام آنجا شنيدند و آن حال به على باز نمودند . امير المؤمنين محمد بن ابى بكر را به مصر به مقام او فرستاد و محمد به شجاعت قيس نبود زيرا كه او از شجاعان عرب بود چون از حرب صفين فارغ شدند عمرو عاص معاوية بن خديج را به مصر فرستاد تا حرب كردند و محمد را بگرفتند و در ميان خرى نهادند و بسوختند . مقصود كه قيس معاويه را چون جهودان مىدانست و او را به جبت و طاغوت خواند تحريف وى را چون « يحرفون الكلم عن مواضعه » بود از آن يهود .
احمد بن اعثم گويد كه معاويه به شرحبيل فرستاد و ابن سمط را به شهر حمص حاضر كرد و رؤساء شام را گفت بايد كه شما گواهى دهيد عثمان را كه كشت بسر بن ارطاة و
هامش
( 1 ) - الغارات 134 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 216 .