گردن است آمد و مقاتلهاى عظيم شد اشتر به مدد آمد و حمله به اريقط كرد و او را دستگير بگرفت اصحاب معاويه جمله بگريختند مالك جملهء سلاح به خدمت على عليه السّلام آورد و اريقط و مسعده را بسته بداشت .
على عليه السّلام حال سلاح پرسيد گفتند به چندين خريديم ، على عليه السّلام گفت آن از بيت المال است ما بدان اولائيم به خزانه بيت المال فرستاد و گفتند چندين از آن مردم است كه به غارت آورديم فرمود تا ارباب آن را طلب كردند و با ايشان رد كردند و از آنجا كه لطف على و حكم او بود ايشان را رها كرد تا به شام روند « 1 » و منه كلام على عليه السّلام : فتواكلتم و تخاذلتم حتى شبث عليكم الغارات « 2 » . پس كار به يكديگر گذاشتند و يك ديگر را فرو گذاشتند تا دست يافت بر شما غارتها .
فصل نهم فى ان معاوية اول من زور الكتاب فى الاسلام
قيس والى مصر بود از قبل على عليه السّلام معاويه اول پيش قيس نوشت كه پيش من بيا تا خون عثمان طلب كنيم و من تو را خلافت ملك عراقين دهم و هر چه مراد تو و اهل بيت تو باشد مقضى خواهد بود .
قيس جواب باز نوشت كه : اما بعد فالعجب من اغترارك و طمعك فى ، و امرك اياى ان اترك وصى النبى و الامام الهادى و جنة المأوى ، و ادخل طاعتك طاعة الجبت و الطاغوت هذا مما لا يكون ، و اما قولك ، انك تملا المصر خيلا ، فو اللّه انى اشغلك عن ذلك و انك لذو كيد و خدع ، فكد كيدك فان اللّه لا يهدى كيد الخائنين « 3 » .
پس عجب از فريفتن تو مرا و طمع تو در من و فرمودن تو مرا كه بگذارم وصى پيغمبر را و امام راهنماى را و بهشت آرامگاه را و داخل شوم در طاعت تو كه طاعت جبت و طاغوت است و اين است آنچه نخواهد شد و اما آنچه گفتى كه مصر را از سواران پر سازى پس به خداى چنان كنم كه تو به اين نپردازى و بدرستى كه تو خداوند مكر و كيدى پس
هامش
( 1 ) - داستان اين غارت و جنگ در تواريخ ذكر نشده است .
( 2 ) - نهج البلاغه خطبه 27 و فيه . . . شنّت . . .
( 3 ) - الغارات 131 - 134 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 214 .