على قصد حج داشت و اهل و عيال او بودند ايشان را غارت كردند و از حج كردن مانع شدند و دائما معاويه قافلهء حج را غارت كردى در نهج البلاغه امثال اين بسيار است .
آن شب كه امير المؤمنين عليه السّلام از حرب جمل بازآمد مالك اشتر و قيس بن هاشم بن عتبة بن ابى وقاص و عدى بن حاتم و عبد اللّه بن بديل بن ورقا و مانند ايشان به خدمت امير المؤمنين آمدند و گفتند اجازت باشد كه ما امشب در خدمت تو باشيم و عبادت خدا كنيم و محمد حنفيه و عباس سقا را گفت كه امشب واقف باشيد و سواد كوفه را نگاهداريد كه مىگويند كه لشكر به قطقطانه فرود آمد كه چهار پايان كوفه برانند « 1 » .
شب دوم قيس به حراست رفت و در نيمهء شب آوازى به گوش او رسيد استماع كرد صعصعة بن صوحان بود مىگفت شنيدم كه اصحاب معاويه آمدند پانصد مرد و سلاح خريدند چهل اشتر بار از بنى فزاره صعصعه به كوفه رفت تا امير المؤمنين را از اين حال خبر كند در راه مالك اشتر را ديد و بازگفت مالك سبقت برد بر وى و از امير المؤمنين اجازت خواست و چهار صد مرد سوار برگرفت و به عقب سلاح رفت ، امير المؤمنين نماز صبح بگذارد قيس بن سعد را ديد با اصحاب كه به مسجد آمدند و بعد از سلام حال گفتند و اجازت خواستند كه بروند و با آن جماعت محاربه كنند و آن اسلحه را بياورند ، امير المؤمنين فرمود كه : سبقك بها اشتر .
و امير لشكر معاويه مسعدة الفهرى بود با سيصد مرد بر در غاله فرود آمده بودند چون مالك اشتر با ايشان رسيدند ايشان پنداشتند كه اعرابند برخاستند تا ايشان را غارت كنند ، عبد اللّه بن عاصم گفت من با اشتر بودم گفت اى مردمان اين جمع فاسقانند و ظالمان چه كنيد كه حق تعالى شما را نصرت كند اشتر با اصحاب بر ايشان حمله برد . مسعدة آواز برآورد كه ، من أنتم و ما تريدون . يعنى شما كيستيد و چه مىخواهيد ، مالك گفت منم اشتر نخعى با اصحاب على قوم به هزيمت رفتند و اشتر مسعده را بگرفت .
و برادر اشتر عبد اللّه بن الحارث به خيمه اريقط دوانيد و آن ملعون مست خفته بود به خمر و مردى شجاع بود چون دانست كه عبد اللّه رسيد سوار شد عبد اللّه شمشير براند بر
هامش
( 1 ) - صحيت اين مطالب بعيد به نظر مىرسد چون با وجود فرماندهان عالىرتبه و كارآزموده و افراد ديگر ، بعيد است كه امام على عليه السّلام حضرت عباس عليه السّلام را كه در آن ايام در حدود دهساله بود به نگهبانى بگمارد .