تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
رفت و گفت اگر نه آن است كه معاويه با من عهد كرده و الا من يك مرد و كودك را زنده نگذاشتمى به بنى سلمه فرستاد كه جابر بن عبد اللّه را آنجا حاضر كنيد و الّا جمله را گردن بزنم . جابر به خدمت ام سلمه رفت به استغاثه ام سلمه گفت : هذه بيعة ضلالة يا جابر « 1 » . برو و بيعت كن و من پسر خود عمر بن ابى سلمه را گفتم تا برود و بيعت كند و همچنين داماد من . بعد از معاويه يزيد سنت پدر خود معاويه را رواج داد مسلم بن عقبه را به مدينه فرستاد آن لعين به مدينه آمد و در آنجا سه هزار كس از اولاد مهاجر و انصار و پيران صحابه را بكشت و سه هزار غير ايشان را كه اجنبى بودند با رسول ليكن از جملهء مؤمنان و حفاظ قرآن بودند پس قصد مكه كردند به حرب عبد اللّه زبير . و گويند كه مسلم بن عقبه در ميان مكه و مدينه به دوزخ رسيد و حصين بن نمير را خليفهء خويش كرد آن لعين منجنيق بر كعبه ساخت صاعقه‌اى بيامد و منجنيق را بسوخت و چند روز آنجا حرب مىكرد به در مكه تا خبر مرگ يزيد لعين برسيد و ملك او سه سال و هشت ماه بود . گويند بيست طشت خون و غير آن از حلق آن لعين برآمد و بمرد ، و گويند كه آن لعين به مستراح افتاد مست ، و گويند كه ظاهر است آن موضع ، و گويند كه آن لعين به صيد رفته بود در صحرا گم شد « خسر الدنيا و الآخرة » « 2 » . و پيش از اين كه بسر روى به يمن نهاد عبد اللّه بن عباس « 3 » در يمن عامل بود از قبل على عليه السّلام چون بسر آنجا رسيد عبد اللّه پيش على آمد و طاقت آن لعين نداشت و شخصى را در يمن خليفهء خود كرد او پسران خليفه را بكشت و دو پسر كوچك عبد اللّه را بكشت مردى كنانى بود كه فرزندان عبد اللّه پيش او بودند . كنانى گفت يا امير ايشان جرمى ندارند مرا بكش و ايشان را رها كن . آن لعين كنانى را بكشت و بعد از قتل او آن لعين اولاد عبد اللّه را از آنجا گرفته روى به شام نهاد هر جا كه شيعهء على و محبان اهل بيت عليهم السّلام را مىيافت مىكشت .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 2 / 264 . ( 2 ) - قبلا بيان شد كه در كيفيت مرگ يزيد اختلاف اما آنچه مؤلف ذكر كرده در تواريخ معتبر ذكر نشده است . ( 3 ) - عامل امير المؤمنين در يمن در زمان هجوم بسر بن ارطاة ، عبيد اللّه بن عباس بود .