تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان كفرا صريحا « 1 » . اين است آنچه شهادت داد بر آن ابو برده براى پروردگار عالميان شهادت داد كه حجر بن عدى طاعت از سر نهاده و از جماعت مفارقت كرد و خليفه را لعنت كرد و مردم را به آشوب و غيبت بخواند و گرد آورد جمعى را كه مىخواند ايشان را به شكستن بيعت و معزول ساختن امير مؤمنان معاوية بن ابى سفيان از روى كفران صريح . زياد گفت كه اين هر چهار شهادت بر آن محضر ثبت كنند معاويه بدين بهانه حجر را با پانصد نفر از آدمى بكشت . و اما قوله يعنى قول ابى يوسف : و اول من اهدى اليه رأس مسلم ، و آن سر عمرو بن الحمق الانصارى بود و رسول او را دوست داشتى و عمرو گفت قبل از اسلام هرگز زنا نكرده‌ام و بر كسى ظلم نكرده‌ام او را به رسالت به معاويه فرستاد و معاويه جامه‌هاى مصرى و مال بسيارى به او فرستاد او از معاويه قبول نكرد و گفت بيست و پنج درم دارم مرا كفايت بود تا به كوفه رسيدن من ، و بعد از او سر امام حسين عليه السّلام به هديهء يزيد فرستادند و عمرو بن الحمق به پدر فرستادند همچنان بود كه سر يحيى بن زكريا به جبار بنى اسرائيل فرستادند . قاسم مأمونى گويد كه « على يزيد نصف عذاب اهل الدنيا » بيهقى گويد كه چون عمر بن خطاب سرير و تاج معاويه بديد گفت : هذا كسرى العرب يعنى جبارها « 2 » . مصنف گويد : كه اگر معاويه كسرى عرب بود و ليكن دست‌نشاندهء عمر خطاب بود آنچه گفت اگر از رنج دين گفت چرا او را از آن منع نكرد مگر ترسى داشت كه اگر او را منع كردى وى با او آن كردى كه او با على كردى و مال و خزاين شام از او بازگرفتى و اين نقصان ملك عمر بودى و مقصود ايشان از خلافت دنيادارى بودى نه درد دين . زين الائمه حسام الدين الحنفى گويد آن چه يزيد كرد با حسين عليه السّلام از تمهيد و تجربهء افعال معاويه بود ، و مصنف گويد آنچه معاويه كرد از تمهيد و نصيحت و اشارت صحابه بود و چون ايشان بر فاطمه و على ظلم كردند و كس مانع نشد مردم دلير شدند . و اما قول ابى يوسف : و اول من صالح المشركين من غير جزية به خلاف قوله تعالى :
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى 4 / 200 و الغدير 11 / 68 با اندكى اختلاف . ( 2 ) - استيعاب 3 / 471 بنا به نقل موسوعه امام على عليه السّلام 5 / 299 .