زياد خواست كه مردم او را زياد بن ابى سفيان گويند مردم حقيقة به خلاف حكم رسول نتوانستند گفتن اين حال با عايشه بازگفتند گفت او را زياد بن ابى نام كنند و بدين نام مشهور شد .
مصنف گويد : تصديق رسول اللّه عام است در ساير صور . رسول صلّى اللّه عليه و آله مروان را از شهر براند و حكم رسول حكم خدا بود . عثمان بازخواند رسول صلّى اللّه عليه و آله ابو ذر را به خود نزديك گردانيد به موجب حكم خدا :
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
الآية ( انعام 52 ) و مرانيد آنان را كه مىخوانند پروردگارشان را در بامداد و شبانگاه و مىخواهند رضاى او را ، عثمان او را براند .
حق تعالى رسول را گفت :
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
، و رسول فدك به فاطمه داد ابو بكر بازستد ، حق تعالى گفت :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
( شورى 22 ) عداوت عمر على را اظهر من الشمس است حاصل كه ايشان جمله چنين بودند هر چه بر معاويه مىبندند و احتجاج مىكنند و استدلال مىنمايند بكفر و نفاق و استحقاق لعنت او بسيار كسان در اين عالم با او شريكاند .
و اما قوله : و اول من قتل مسلما لم يكفر بعد الاسلام ، و لا زان بعد الاحصان . مأمونى گويد معاويه امام حسن عليه السّلام را زهر داد و بكشت و گفت : ذلك معروف .
مصنف گويد : اصحاب ما گويند كه عمر در بر شكم فاطمه زد و محسن را در شكم او بكشت . معاويه چون از اهل كوفه بيعت بستد مغيره دشمن خاندان رسول را در كوفه خليفه گردانيد ، گويند مغيره آنجا متوفى شد زياد كه والى بصره بود كوفه را نيز به او داد و حجر بن عدى را كه شيعه بود و بعد از اسلام او را كفر نبود و بعد از احصان زنا نكرده بكشتند .
و كوفه را به آن روز چهار حاكم بود ، ربعى از آن ابو برده بود ، مذحج و اسيد و عمر بن حريث مخزومى بر يمامه بود و خالد بن عرفط العذرى بر تميم و همدان و قيس بن وليد مخزومى بر كنده و ربيعهء زياد خواست كه حجر بن عدى را بكشد اين رؤسا را حاضر كرد تا جمله گواهى دادند كه بر معاويه عاصى شد .
ابو بردة بن ابى موسى الاشعرى محضرى نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، هذا ما اشهد عليه ابو بردة للّه رب العالمين ، اشهد ان حجر بن عدى قلع الطاعة و فارق الجماعة و لعن الخليفة و دعا الى الكرب و الغيبة ، و اجمع الجموع يدعوهم الى نكث البيعة ، و خلع