القيمة بين يدى اللّه تعالى ، و فى رواية فانى مخاصم « 1 » . اول كسى كه مخاصمه كند در روز قيامت پيش خداى تعالى من باشم ، و معاويه در پيش آمد و عمار رجز مىخواند .
نحن ضربناكم على تنزيله * فاليوم نضربكم على تأويله
ضربا يزيل الهام عن مقيله * و يذهل الخليل عن خليله
پس آواز دادى اهل شام : ان هزمتمونا كل الهزيمة فانا على الحق ، و انتم على الباطل « 2 » . اى اهل شام اگر بگريزانيد شما ما را هزيمت تمام پس ما برحقيم و شما بر باطل و عمار دائما به روزه بودى و همه شب نماز كردى بدين سبب ضعيف شده بود .
ابن جوى حمله برد با سواران بسيار بر عمار و طعنها بر او زدند عمار يكه نتوانست به خدمت امير المؤمنين آمد و سر و محاسن او جمله خاكآلود شده بود آب خواست اتفاقا آب حاضر نبود شير و خرما حاضر كردند بازخورد مگر از جراحت لعين بن جوى كه بر او زده بود بيرون آمد .
و گويند كه سه بار گفت : اللّه اكبر ، رسول مرا خبر كرد كه آن روز كه مرا بكشند بر سر من خطمى بپاشند و شير و خرما را خورده باشم و گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه « 3 » ، فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر . بعضى از ايشان است كه گذشته اجل او و بعضىاند كه انتظار اجل مىبرند ، و جان به حق تسليم كرد .
امير المؤمنين رسيد و عمار را كشته يافت در ميان خاك و خون غلطان گفت : انا للّه و انا اليه راجعون ، ان امرا لم يدخل عليه مصيبة من قتل عمار فما هو من الاسلام فى شىء « 4 » . جمهور علماء بر آنند كه عمار در معركه كشته شده ، امير المؤمنين فرمود در حال قتل عمار .
ايا موتكم هذا التفرق عنوة * فلست تبقى للخليل خليل
اراك بصيرا بالذين احبهم * كانك تمضى نحوهم بدليل
مصنف اين كتاب گويد كه اين جمله آيات و اخبار از كتب مخالفان است و هر چه در حق عمار بود و اضعاف آن در حق فاطمه عليها السّلام است و بنى هاشم و ابو ذر غفارى بود و
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 156
( 2 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 156 .
( 3 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 156 و بحار 33 / 10 ، 20 بدون ذكر خطمى و خرما .
( 4 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 157 و بحار 33 / 20 .