تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
مكه و به مدينه مىآمدند چون حال چنين بود مشركان راهها بگرفتند و رصد بنشاندند هر كه را گرفتندى مىزدندى تا رسول را دشنام مىداد و به مكه بازمىگشت و الّا او را مىكشتند اتفاقا عمار با پدر و مادر متوجه مدينه شدند و ابو جهل ايشان را بگرفت و گفت بر محمد لعنت كنيد قبول نكردند هر دو را برهنه كردند و مىزدند ايشان شهادت اختيار كردند و قول ايشان قبول نكردند . ياسر گفت : الهى به حق محمد صلّى اللّه عليه و آله كه چون روح از بدن من مفارقت كند روى من به جانب قبله كن ، ياسر و سميه را ريسمان در گردان كردند و بياويختند حق تعالى ملائكه بفرستاد تا روز هر دو را بعد از مفارقت روح از بدن به جانب قبله كردند ، و حق تعالى محمد صلّى اللّه عليه و آله را از اين حال خبر داد . بعد از شهادت ايشان ابو جهل عمار را گفت محمد را لعنت كن و الا با تو چنان كنم كه با پدر و مادر تو كردم . عمار آنچه مىگفتند بگفت و از ايشان خلاص شد و راه بيراه اختيار كرد و روى به مدينه نهاد چون به مدينه نزديك شد جبرئيل رسول را خبر كرد كه عمار مىآيد رسول با اصحاب خويش استقبال او كرد . و رسول گفت ملائكه پرها در زمين گسترده‌اند براى عمار بايد كه صحابه جمله پاى برهنه بيرون روند به استقبال عمار چون عمار رسول را بديد در گريه افتاد . رسول گفت : ما بك يا عمار ، چه افتاد تو را يا عمار . گفت يا رسول اللّه از تو دورى جستم ، رسول گفت : وجدت قلبك مطمئنا بالايمان دل تو را يافتم آرام گرفته به ايمان . باز رسول فرمود : ان عادوا فعد أنت « 1 » . اگر ايشان اعاده كنند تو نيز اعاده كن . و آية :
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
( نحل 10 ) هر كه كافر شد به خداى بعد از ايمان مگر آنكه به اكراه او را بر آن داشته باشند و حال آنكه دل او همچنان آرام گرفته باشد به ايمان در شأن او نازل شد ، هيچ صحابه را اين فضيلت نبود كه او و ابوين او همه شهيد شدند . گويند سميّه را ابو جهل عقوبت مىكرد و او طاقت نداشت تا چند سخنان موحش در مقابل ابو جهل گفت كه ابو جهل در خشم شد و سنانى در شكم او زد و در حال جان بداد . و گويند كه در مكه هر كسى را حامى بود مجيرى الا عمار و ياسر را لاجرم دائما در
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 10 / 286 و الغدير 9 / 42 .