يعنى عقوبتى است كه تعجيل كرد چون على را از حق خود دفع كردم ، و با يزيد گفت : انى دفعت عليا عن حقه و حملت الوزر على ظهرى « 1 » . بدرستى كه على را از حق او دفع كردم و بار آن بر دوش خود نهادم .
عمرو عاص را همسايهاى بود اموى از او حال على پرسيد در آن روز كه معاويه او را مىخواند بيامد و گفت : ان معاوية يدعونى الى أمر عظيم ، فانه يدعونى الى قتال على ، و من حاربه فكأنما حارب رسول اللّه ، فانه أخوه و وزيره و وصيه و أحق الناس بالخلافة ، و فى قتاله هلاك الدين ، و لا عوض من ذلك و لو كانت الدنيا كلها « 2 » .
بدرستى كه معاويه مىخواند مرا به كار بزرگى چه بدرستى كه او مىخواند مرا به سوى قتل على و هر كه حرب كرد با او پس چنان است كه حرب كرده با رسول خداى كه على برادر اوست و وزير او و وصى او سزاوارترين مردم به خلافت و در قتال اوست هلاك دين و هيچ عوضى نيست از آن اگر چه همه دنيا باشد ، معاويه با او نوشت كه نصرت من كن به خون عثمان .
جواب داد كه : فاما دعوتى اليه من خلع ربقة الاسلام من عنقى ، و التهور فى الضلالة معك ، و اعانتى اياك على الباطل ، و اختراط السيف على وجه على عليهما السّلام و هو اخو رسول اللّه ، و منجز وعده و وصيه و وارثه ، و قاضى دينه و زوج ابنته سيدة نساء العالمين ، و أبو السبطين سيدى شباب أهل الجنة « 3 » .
اما خواندن تو مرا به سوى او از اخلاص دادن و برگرفتن رشته اسلام است از گردن من و دليرى نمودن است در گمراهى با تو و يارى دادن من تو را بر باطل است و كشيدن شمشير بر روى على عليه السّلام و حال آنكه او برادر رسول خداست و وفاكننده وعده او وصى او و وارث او و گذارنده دين او و شوهر دختر او كه سيدهء زنان عالم است و پدر دو سبط كه سيدان جوانان اهل بهشتاند . پس ذكر طير مشوى و ذكر غدير خم بكرد .
و گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله روز بنو نضير : على امام البررة ، و قاتل الفجرة ، منصور من نصره ، و مخذول من خذله « 4 » . يعنى على امام نيكان است و كشنده فاجران منصور است كسى كه
هامش
( 1 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 3 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 4 ) - مناقب خوارزمى و كشف الغمة اربلى بنا به نقل موسوعه امام على عليه السّلام 2 / 176 .