يكف بها عنه على سنانه * و يضحك منها فى الخلاء معاوية
امير المؤمنين در حق او گفت : كان الحق يدور مع عمار حيثما دار « 1 » و عمار در روزى كه او را شهيد كردند گفت : انا مقتول فى يوم هذا گفت من امروز مقتولم و و وداع اصحاب كرد و وصيتهاى تمام كرد و در روز قتل او را هفتاد و چهار سال بود .
چون رايت معاويه بديد گفت : ان هذه الرايات قاتلناها مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ثلاث مرات و هى رابعه و ما هى بأثوابهن و لا ثقالهن الّا و انى مقتول فى يوم هذا فألحقهم بالاولين « 2 » .
گفت بدرستى كه اين علمها قتال كرديم ما به آن نزد رسول خدا سه كرت و اين كرت چهارم است و نيست اين علمها با ثواب خود و رختهاى خود مگر آنكه من مقتول خواهم شد در اين روز پس عمار ايشان را ملحق ساخت به كفارى كه اول با پيغمبر قتال كرده بودند .
قصه قيس بن سعد بن عباده
سعد آن بود كه انصار او را بر ابو بكر تفضيل نهادند و مقدم كردند اما قيس از عمال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بودى روزى رسول او را با ابو رعال براى صدقه بيرون كرده به طايف فرستاد رسول گفت : اللهم اجعل بركاتك على آل سعد بن عباده « 3 » ، خدايا بگردان بركات خود را بر آل سعد بن عباده .
قيس گفت : نحن بين يدى اعلام ، جبرئيل عن يمينها ، و عن يسارها ميكائيل ، و انتم بين يدى اعلام ، عن يمينها ابو جهل و عن يسارها ابو لهب « 4 » . يعنى گفت اينك ما در پيش علمهائيم كه جبرئيل از دست راست اوست و از دست چپ او ميكائيل و شما در پيش علمهائيد كه در دست راست او ابو جهل بود و در دست چپ او ابو لهب . اصحاب على چنين بزرگان بودند .
و امير المؤمنين معاويه را لعين خوانده در اين قصيده .
ما كان يرضى احمد لو خبرا * ان تعدلوا وصيته لابترا
شانى النبى و لعين آخر * كلاهما فى جنده قد عسكرا
قد باع هذا دينه و افتخرا * من ذى و ذى بيعة قد خسرا
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 157 .
( 2 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 156 .
( 3 ) - الغدير 2 / 118 به نقل سيره حلبى و . . . با اندكى اختلاف .
( 4 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 8 / 265 و بحار الانوار 32 / 516 .