اشارت است به لفظ ابتر به قوله تعالى :
إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
( كوثر 3 ) كه در شأن عاص بن وائل نزول كرد و آل او عمرو عاص و لعين آخر معاويه است .
عمرو عاص هجو رسول گفت به هفتاد بيت ، رسول گفت : اللهم لا احسن الشعر ، فالعنه بكل بيت لعنة « 1 » . خدايا من شعر نيكو نمىدانم پس لعنت كن او را به هر بيتى لعنتى . بشر بن معتمر گويد :
تبرأ من عمرو و من معاوية * و من بغاة فى الزمان غالية
اول تبرى از بتپرست باشد و ثانيا از بت معاويه بود و عمرو عاص بتپرست است كما قال تعالى :
إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
( ممتحنه 4 ) ما بيزاريم از شما و از آنچه شما مىپرستيد به غير از خداى .
صاحب فتوح گويد مردى بيرون آمد به صفين و گفت على كجاست مىخواهم كه با او سخنى بگويم چون على در مقابل او ايستاد گفت يا ابا الحسن تو را فضايل بسيار است تو به زمين عراق رو ما به زمين شام رويم و آن چه حكم خدا باشد كند .
على عليه السّلام گفت : ان مقالتك هذه شفقة على الناس ، و لكن اللّه يأبى أن يعصى فى ارضه و اولياؤه مسكوت ، و انى الصابر على السيوف و لا اصبر على الاغلال . يعنى بدرستى كه اين سخن تو شفقت است بر مردم اما خداى تعالى ابا كرد از آن كه عاصى شوند از وى در زمين او و دوستان او ساكت باشند و بدرستى كه مرا صبر است بر شمشيرها و صبر ندارم بر غلهاى آتشين ، شامى بازگرديد و گفت « انا للّه و انا اليه راجعون » « 2 » .
و دليل بر اين كه حق تعالى اهل كتاب را لعنت كرد به ترك امر معروف حيث قال :
لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ
. لعنت كرده شدند آنان كه كافر شدند از بنى اسرائيل الى قوله
وَ كانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ
( مائده 83 - 82 ) بودند كه نهى نمىكردند از منكرى كه مىكردند چه بد كه مىكردند .
و در حاويه آمد كه چون ترك على از محاربهء معاويه كفر است و جايز نيست پس چگونه باشد حال كسانى كه مرتكب اين خطيه شوند .
محمد حنفيه گويد با معاويه و قوم او اشارت كردم و خطاب با ايشان : حثوا يا ذرية
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 372 و صراط المستقيم 3 / 51 و الغدير 2 / 174 .
( 2 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 154 .