النفاق ، و حثوا النار ، و يا حطب جهنم عن الاسل الناقد ، و النجم الثاقب و القمر الباهر و صراط المستقيم تذرون ، ويلكم بأى عقبة تسيمون ، و أى واد تقتحمون ، وصنو رسول اللّه يستهزءون ، كلا سوف تعلمون ثم كلا سوف تعلمون « 1 » . بدويد اى ذريهء اهل نفاق و شتاب كنيد به آتش دوزخ و اى هيزم جهنم از درخت خاردار ترك مىكنيد ستاره درخشنده و ماه تابان و راه راست خدا را واى بر شما به كدام سراپاى برآئيد و به كدام فرو فرو رويد و حال آنكه شما با برادر پدر مادرى رسول خدا استهزاء مىكنيد حقا كه زود باشد كه بدانيد باز زود باشد كه بدانيد .
عمرو عاص از عمار استيمان « 2 » كرد تا با او سخن گويد ابتداء كرد و گفت : أشهد أن لا إله الا اللّه . عمار گفت : أسكت فلست من أهل الشهادة ، فقد تركتها على عهد رسول اللّه و اخطب خطبة الجاهلية و قل قول من كان فى الاسلام ذنبا و فى الكفر رأسا « 3 » . يعنى گفت كه بس كن كه نيستى تو از اهل شهادت كه به تحقيق ترك كردى آن را در عهد رسول خداى و خطبه بخوان خطبهء جاهليت را و بگو قول آن را كه در اسلام ذنب باشد و در كفر سر .
و اين كلام از عمار ياسر دليل واضح است كه عمرو عاص منافق بود و ما را اقتدا با اصحاب كبار از واجبات است .
فصل ششم فى اقرار اهل البغى ببغيهم
چون معاويه سه هزار درهم به امام حسن عليه السّلام داد يزيد لعين بر آن انكار كرد ، معاويه گفت : يا بنى الحق و اللّه حقهم فلا نرد فهم على ركوبهم « 4 » . اى پسرك من حق و اللّه كه حق ايشان است پس ما رديف نمىشويم ركوب ايشان را .
چون معاويه را باد لقوه « 5 » بزد گفت : عقوبة عجلت لما انى دفعت عليا من حقه « 6 » .
هامش
( 1 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 2 ) - استيمان : طلب منت كردن .
( 3 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 72 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 8 / 221 .
( 4 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 / 212 با اندكى اختلاف .
( 5 ) - لقوه : مرضى كه در چهره انسان پيدا مىشود و لب و دهان يا فك به طرفى كج مىشود ، فرهنگ عميد .
( 6 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 394 و مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى 1 / 173 .