تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
رسيد پس او در آتش است . در فتوح آمد كه على عليه السّلام بيرون آمد و مبارز خواست « فبارزه و احد فصرعه ثم آخر » يعنى پس يكى بيرون آمد پس هلاك گردانيد او را پس ديگرى تا چهار تن را بكشت پس آواز برآورد كه : يا معاوية اخرج الى مبارزتى فيسر به الناس . اى معاويه بيرون آى به مبارزت من تا مردم آسوده شوند . معاويه گفت : أو ما يكفيك اربعة فتطلب خامسا ، آيا بس نيست تو را چهار كس كه كشتى پس پنجم مىطلبى . مردى گفت اگر معاويه اجابت نمىكند من بيرون آيم پس آمد مبارز خواست . اصحاب گفتند : يا امير المؤمنين نحن نكفى هذا الكلب ، قال : يريد القتل منى فصرعه ، و قال : انطلق يا عدو اللّه فأخبر قومك بما رأيت ، فو الذي بعث محمدا بالحق نبيا انه عاين النار و أصبح من النادمين « 1 » . يعنى ما كفايت كنيم اين سگ را گفت او كشتن از من مىخواهد پس هلاك كرد او را و ضايع ساخت و گفت برو اى دشمن خدا و رسول خبر ده قوم خود را به آنچه ديدى به حق آن خداى كه محمد را به حق به خلق فرستاد به پيغمبرى كه او آتش دوزخ را معاينه‌اى بديد و گرديد از جمله پشيمانان . و آن لعين حكم عاقر ناقهء صالح دارد كه :
فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ
( شعرا 157 ) پى كردند ناقه را پس گرديدند از جملهء پشيمانان ، و حكم قابيل بن آدم و نشايد كه از غضب گفته باشد كه هرگز على براى غضب كار نكرد . چنان كه معاويه روزى با عمرو عاص گفت با چندين خصومت كه تو را با على است بايد كه با او مبارزت كنى عمرو عاص بيرون رفت و مبارزت خواست با على و زير جامه بيرون كرد . امير المؤمنين گفت تو بر من حمله آورى يا من ، عمرو عاص گفت يا على تو . چون على عليه السّلام حمله برد آن لعين بيفتاد و عورت خود ظاهر گردانيد على او را رها كرد چون عمرو عاص به خيمه رفت معاويه او را ملامت كرد گفت يا معاويه من اين قدر كردم كه عورت به على نمودم تو را اين قدر قوت نيز نباشد . گويند پسر ارطاة هم اين عمل كرد غلامى شامى گويد :
أ في كل يوم فارس ذو كريهة * له عورت وسط العجاجة بادية
هامش
( 1 ) - فتوح ابن أعثم 3 / 112 .