تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
صالح يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر فمن أدرك هذا النبى فليؤمن ، و من أدرك ذلك العبد الصالح فلينصره ، فانه وصى خاتم النبيّين ، و القتل معه شهادة . يعنى آنكه حكم رفت در زمان گذشته و مسطور شد در لوح محفوظ آن است كه بر انگيزد در ميان اميان رسولى از ايشان كه تلاوت كند بر ايشان كتاب او را و حكمت را و دلالت كند ايشان را به راه راست و نباشد به دل تند نه قلادهء گردنها در بازارها و هر بدى كه با او كنند در مكافات بدى نكند ليكن عفو كند درگذرد امت خود را از آن كه ستايش كنند خداى را در همه حال در نشيبهاى زمين و در بلندى زمين زبان‌هاى ايشان دراز باشد به تسبيح و تحميد خداى نصرت كنند خداى را هر كسى خداى را خواهد و چون متوفى شود اختلاف كند امت او بعد از او بعد از وى پس بگذرد بدين جوى نيكوكارى كه امر كند به معروف و بازدارد از منكر پس هر كه دريابد آن پيغمبر را پس بايد كه به وى ايمان آورد و هر كه دريابد آن بندهء نيكوكار را پس بايد كه نصرت كند او را چه بدرستى كه او وصى خاتم پيغمبران است و كشته شدن با او شهادت است . و به حقيقت شهيد كسى باشد كه كافر او را كشته باشد پس معاويه و لشكر او كافر باشند ، آن راهب اسلام آورد و در ميان اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله به جنگ معاويه رفت و در صفين شهيد شد . امير المؤمنين او را در ميان كشتگان طلب كرد و چون يافت او را بر او نماز كرد و دفن فرمود و گفت : هذا منا اهل البيت . اين مرد از ماست اهل بيت « 1 » . مالك اشتر روز صفين گريه مىكرد امير المؤمنين از او پرسيد كه چرا مىگريى گفت مىترسم كه درجهء شهادت در نيابم . در فتوح آمد كه على روز پنجشنبه جامعه و سلاح و عمامهء رسول پوشيد و رايت او برگرفت نوحه و غريوى از خلق برآمد و هر كه به او مىرسيد زيارت لباس رسول مىكرد چون سوار شد گفت : أيها الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه يربح ببيعه ، فانه يوم له ما بعده من الايام ، و لو لا ذلك ما اخترنا و رود المنايا على خفض العيش و طيبه ، الى ان قال : الا أنها أحساد بدرية ، و ضغاين أحدية ، و أحقاد جاهلية ، و بث بها معاوية حين الغفلة ليدرك بها ثارات بنى عبد الشمس فقاتلوا ائمة الكفر انهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون « 2 » .
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 2 / 577 - 587 . ( 2 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 171 .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 568 | عماد الدين حسن بن علي الطبري