تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
( بقره 37 ) پس تلقى نمود آدم از پروردگار خود كلماتى كه : يا حامد به حق محمد ، و يا عالى به حق على ، و يا فاطر به حق فاطمه ، يا محسن به حق الحسن ، و يا قديم الاحسان به حق الحسين عليهم السّلام فاغفر لي فتاب عليه « 1 » كه بيامرز مرا پس توبه او قبول كرد . و هم او گفت : أن النبى بعث عليا مع سعد بن مالك بصدقات . بدرستى كه پيغمبر فرستاد على را با سعد بن مالك در گرد آوردن صدقات ، سعد از على عليه السّلام دستورى خواست كه بر شتر صدقات برنشيند . على عليه السّلام مانع شد پس از آن به مصلحتى روزى غايب شد و شخصى را بر ايشان خليفه كرد چون بازآمد پشت ناقه را متأثر يافت . گفت : من ركبها . گفت « انا » گفت به اجازت كه . گفت : باذن الخليفة . على عليه السّلام از خليفه غرامت ركوب بستاند سعد شكايت اين حال با رسول گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله دست بر ران سعد زد و او را از شكايت على منع كرد و گفت : لا تكره اخاك لدينه « 2 » . كراهت مدار از برادر خود براى دين . امام اهل شام شرحبيل تلميذ معاذ بن جبل به كوفه آمد به رسالت معاويه و به خانهء امام حسين عليه السّلام نزول كرد تا بدان پنج روز عيد اضحى بود . امير المؤمنين بيرون آمد به نماز عيد جامه پوشيده « بلاجيب قصير الكمين و عليه عمامة رسول اللّه و فى يده القضيب الممشوق » يعنى بىدامن كوتاه آستين و بر سر او عمامه رسول خداى و در دست او چوبى پوست‌كنده . و شرحبيل با خود گفت من امروز خوان طعام على ببينم چون حاضر شد نان جوين يافت غير منخول نابيخته از آن بخورد امير المؤمنين اشارت كرد به حسن عليه السّلام كه از براى او طعام بياوريد بدين عبارت : اطعم ضيفك بما تطعم به الناس . طعام ده مهمان خود را به آنچه به مردم مىدهى حسن عليه السّلام را چيزى در خانه باقى نمانده بود از بيت المال محقرى از عسل بياورد امير المؤمنين او را از آن منع كرد حسن عليه السّلام گفت من از حصه خويش گرفتم . شرحبيل گفت كه با حارث بن اعور روزى نزد معاويه حاضر بودم كه چهل رنگ طعام حاضر كردند حارث از آن در عجب بماند و به خاتمهء او چيزى حاضر كردند در طبقى مدمون حارث لقمه‌اى از آن بخورد ندانست كه چيست معاويه گفت : هذا مخ
هامش
( 1 ) - تفسير برهان 1 / 199 و غاية المرام 4 / 174 - 179 و نور الثقلين 1 / 87 و فضائل الخمسة 1 / 205 با اندكى اختلاف . ( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 565 | عماد الدين حسن بن علي الطبري