العصافير فيه دهن بلسان ، فكل منه فانه طيب نافع للباه . اين مغز گنجشكهاست كه در روغن بلسان كرده شده بخور كه خوش مزه است و باه را نافع است . شرحبيل پنداشت كه پيش على نيز چنان باشد آمد و چنان يافت كه مذكور شد .
امير المؤمنين كه به حرب صفين مىرفت چهل من آرد جوين با خود داشت و چون بازآمد هنوز بسيارى باقى بود ، بعضى از صحابه روايت كنند كه در صفين امير المؤمنين همه شب نماز كردى و همچنين اكثر اصحاب او تا شبى نزديك خيمهء او بودم كه از نماز فارغ شد و صلاة الصبح بگذارد و بر اسب سوار شد من در خدمت او رفتم مرا گفت هيچ طعام دارى اندكى نان خشك و خرما حاضر بود پيش او بردم و بر گردن اسب نهادم تا افطار كرد دائما روزه داشتى اما آن روز چون در شب طعام نبود بامداد افطار به ضرورت شد حال او بر اين وجه بود چگونه شايد كه گويند حرب او از براى دنيا بود يا براى طمع رياست .
امير المؤمنين عليه السّلام به معاويه نوشت : أ تدعوني يا بن آكلة الاكباد الى كتاب اللّه و انتم به كافرون « 1 » . آيا مىخوانى تو اى پسر خورنده جگرها به كتاب خدا و حال آنكه شما به آن كافريد .
در كتاب فتوح آمد كه على عليه السّلام ايشان را بقية الاحزاب نام نهاد يعنى بقيهء لشكر مكه كه در حرب خندق حاضر بود و ايشان را به منزلهء كفار قوم عاد و ثمود نهاد كه ايشان منحرف مىشدند بر انبياء عليهم السّلام و ابو على گفت مراد على عليه السّلام بقيهء اصحاب خندق است .
چون روز صفين عبد اللّه بن ابى رافع صلحنامه نوشت بدين عبارت : هذا ما صالح عليه امير المؤمنين . اين است آنچه صلح كرده بر آن امير المؤمنين . أبو الاعور السلمى و غير او من أصحابه برخاستند و گفتند : لو عرفنا أنك امير المؤمنين ما قاتلناك . اگر ما معترف مىبوديم كه امير المؤمنينى با تو قتال نمىكرديم . فرمود كه بنام من بنويس . پس گفت على عليه السّلام : صدق رسول اللّه لما كان يوم الحديبيه كتبت هذا ما صالح عليه محمد رسول اللّه .
ابو سفيان و سهيل بن عمرو گفتند : لو اقررنا بانك رسول اللّه ما قاتلناك ، فامرنى ان اكتب محمد بن عبد اللّه ، و قال يا على ان لك يوم كيومى « 2 » . راست گفت رسول خداى چون
هامش
( 1 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 190 با اندك اختلاف .
( 2 ) - فتوح ابن اعثم 3 / 197 .