تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
فلا تفخر معاوية بن حرب * فان بقية الخلفاء فينا
لقد علمت قريش حيث كانت * بأنك شرهم حسبا و دينا
عمودى پيش معاويه نهاده بود برداشت و بر سر آن مؤمنه زد تا شهيده شد رحمة اللّه عليها « 1 » . در رسالهء حاويه آمد كه از اعرابى پرسيدند كه معاويه را دوست دارى گفت : وجدت له اربعا فكيف احبه ، قيل و ما ذلك چهار چيز در وى يافتم پس چگونه دوست دارم او را . گفتند كدام است آن چهار . گفت پدر او در مقابل رسول شمشير كشيد در هشتاد حرب ، و مادرش هند جگر عم رسول بخائيد ، و پسر او سر پسر رسول اللّه حسين ببريد ، و خود او حسن بن على را به زهر بكشت و با وصى رسول حرب كرد « 2 » . چنين گويد صاحب حاويه كه جنيهء اسلام آورد و هر روز تردد كردى و به خدمت رسول آمدى اتفاقا سه روز نيامد چون به خدمت رسول رسيد آن حضرت گفت : ما ابطأك عنى منذ ثلث يوم . چه چيز تو را دور داشت از من در اين سه روز . گفت : نفست ابنة عم لى فى الظلمات فذهبت لا قضى ما يحب من حقها . يعنى دختر عم من در ظلمات بزائيد پس من رفته بودم كه آنچه واجب بود از حق بگذارم ، رسول گفت : در اين راه هيچ عجبى ديدى . گفت در درياى هفتم بگذشتم ابليس را ديدم كه بر سنگى نشسته دستها برداشته مىگفت : اللهم انك اقسمت على نفسك لتعذبنى بالنار ، اللهم فخذ رضاء نفسك من نفسى و أدخلنى فى عظيم عفوك ، اللهم به حق محمد ، و على ، و فاطمة ، و الحسن و الحسين ، افعل بىذلك . خدايا بدرستى كه تو سوگند خوردى بر نفس خود كه مرا عذاب كنى به آتش دوزخ خدايا پس بگير رضاى نفس خود را از نفس من و مرا داخل ساز در بزرگترين عفو خود خدايا به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كه با من چنين كنى . من پيش او رفتم و گفتم تو ايشان را چه دانى اى لعين . گفت : من در هفت آسمان عبادت خدا كردم و در هفت زمين عصيان كردم بر هيچ رسولى و ملك مقربى نگذشتم الّا كه ديدم كه ايشان را وسيله مىساختند .
هامش
( 1 ) - الغدير 11 / 103 به نقل محاضرات راغب اصفهانى . ( 2 ) - طرائف 2 / 221 با اندكى اختلاف .