شمشير را براى كافران از غلاف بيرون كنى و او در شبهه گرفتار شد و ندانست كه اهل بغى كافرند تا در مرض موت گفت : ما شىء فاتنى من الدنيا الّا انى لم اقاتل مع على اهل البغى « 1 » . مرا اندوهگين نساخت چيزى كه فوت شد از دنيا مگر آنكه مقاتله نكردم مع على عليه السّلام در حرب اهل بغى ، و جار اللّه همچنين ايراد كرد .
و از احنف پرسيدند كه معاويه حليم بود گفت : لو كان حليما لما سفه الحق « 2 » . اگر حليم بودى حق را به سفاهيت نداشتى و اشارت كرد به آيه :
وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ
( بقره 135 ) و نيست كسى كه رو گرداند از ملت ابراهيم مگر آنكه سفيه دارد نفس خود را .
و همچنين گفت يعنى مامونى كه قاضى شريح را از حلم معاويه پرسيدند گفت : هل كان معاوية الا سفيها « 3 » بل كان معدن السفاهة . آيا هست معاويه مگر سفيه بلكه بوده معدن سفاهة .
پس گفت چون خبر فوت امير المؤمنين به معاويه بردند تكيه كرده بود راست بنشست و او را جاريهاى بود مغنيه و او مؤمنه بود گفت : يا جارية غنى اليوم قرت عينى . اى كنيز سرودى بگوى كه امروز چشم من روشن شد . مغنيه گفت امروز چه خبر خوش آوردند .
معاويه گفت : يقولون قتل امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام . مىگويند كه على بن ابى طالب كشته شد . جاريه گفت بعد از اين هرگز غنا نگويم بگفت تا بسيار زدند او را به تازيانه ، پس گفت كفوا عنى . از پيش خود برانيد مغنيه انشا كرد :
و كنا قبل مهلكة زمانا * نرى نجوى رسول اللّه فينا
الا أبلغ معاوية بن حرب * فلا قرت عيون الشامتينا
أ في الشهر الصيام فجعتمونا * بخير الناس طرا اجمعينا
قتلتم خير من ركب المطايا * و أكرم كل من ركب السفينا
و من لبس النعال و من حذاها * و من قرء المثالى و المئينا
فلا و اللّه لا أنسى عليا * و طول صلاته فى الراكعينا
هامش
( 1 ) - مستدرك الصحيحين كتاب معرفة الصحابة ح 4656 و فضائل الخمسة 2 / 437 - 438 با اندكى اختلاف و بدون ذكر داستان شمشير .
( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 3 ) - الغدير 11 / 103 با اندكى اختلاف .