من در سد الساريه بودم . گفت : أنظر بالمصباح يعنى به چراغ ببين . معاويه چراغ برداشت و در مسجد بگرديد و من نيز در سد الساريه مىگرديدم تا مرا نبيند گفت : ليس فى المسجد أحد .
ابو سفيان گفت : يا بنى اوصيك بدين الآباء و الاجداد و اياك و دين محمد ، فانه سبب فقرنا و لا يهولنك قول محمد من البعث و النشور ، و قال معاوية ذاك رأيى يا أبتاه « 1 » . اى پسرك من بر تست كه درآويزى بدين آباء و اجداد خود و بپرهيزى از دين محمد چه بدرستى كه او سبب درويشى ماست و بايد كه نترسى از قول محمد از بعث و نشور ، معاويه گفت اين بود راى من اى پدر .
روايت آمد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اللهم العن معاوية و مروان و أولادهما ، و أولاد أولادهما « 2 » . خدايا لعنت كن معاويه و مروان را و اولاد ايشان را و اولاد اولاد ايشان را ، رسول اين معنى را به وحى دانسته باشد چنان كه نوح گفت :
وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً
( نوح 28 ) .
احمد بن الحسن بن الحسين البيهقى در كتاب فضايل صحابه ايراد كرد روايت از نصر بن عامر كه او گفت من در مسجد رسول رفتم و اصحاب رسول مىگفتند : نعوذ باللّه من غضب رسول اللّه . يعنى پناه مىبريم به خدا از غضب خدا و غضب رسول خدا من گفتم :
ممن ذاك ، از كيست اين حذر .
گفتند : ان رسول اللّه كان يخطب فقام معاوية و أخذ بيد أبى سفيان ثم خرجا ، فقال رسول اللّه : لعن اللّه القائد و المقود ، ويل لامتى من معاوية ذى الاستاه « 3 » . بدرستى كه رسول خداى خطبه مىخواند پس معاويه برخاست و دست ابى سفيان بگرفت و بيرون رفتند پس رسول خداى گفت لعنت كناد خداى كشنده و كشيده را ويل مر امت مرا از معاويه ذى الاستاه و ذى الاستاه عبارت از شخصى است كه بر مال غيرى متصرف شود و با ارباب رد كند .
بيهقى گويد كه أم سلمه گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله نشسته بود معاويه بگذشت سوار و ابو سفيان با او بود و برادر ديگر يكى شتر ميراند و ديگرى مىكشيد رسول فرمود : لعن اللّه القائد
هامش
( 1 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 2 ) - سند اين مطلب بدست نيامد .
( 3 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 4 / 294 و بحار الانوار 33 / 215 .