از صاحب مصابيح روايت است « ان النبى صلّى اللّه عليه و آله قال : يموت معاوية على غير ملتى « 1 » » بتحقيق فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىميرد معاويه بر غير ملت من .
أبو على گويد كه حكم مجبره و مجسمه حكم مرتدان است ، أبو هاشم گويد حكم ايشان حكم اهل الكتاب است و به هر دو قول ايشان كافر باشند و معاويه رئيس مجبره بود ، و صاحب مصابيح گويد كه معاويه بمرد و بت در گردن داشت .
أحنف بن قيس گويد از على عليه السّلام شنيدم كه فرمود : يموت معاوية على غير دين الاسلام فتخالج فى قلبى شىء من ذلك « 2 » . يعنى وقتى على عليه السّلام فرمود كه معاويه بر غير دين اسلام خواهد مرد پس در دل من افتاد كه اين چگونه تواند بود . تا اتفاق افتاد كه به سفر شام رفتيم شنيدم كه معاويه رنجور است به عيادت او رفتم او را يافتم روى به ديوار كرده دست بر سينه او نهادم يافتم كه بت در گردن انداخته است پس معاويه روى به من كرد پس يافت كه من گريه مىكردم مرا گفت « انما أنا اليوم أمثل » .
احنف گويد كه من گفتم نه از براى آن مىگريم بلكه من از على شنيدهام كه فرمود معاويه بميرد بت در گردن انداخته .
گفت : لعلك استعظمت هذا يا أحنف أمرنى الطبيب بهذا فإنه صنمى أنه نافع ، شايد كه بزرگ دانستى اين را اى احنف طبيب مرا امر كرد به اين زيرا كه بت من بود و گفت كه اين نافع است .
احنف گويد از آنجا بيرون آمدم هنوز به خانه خود نرسيده بودم كه آواز برآمد كه :
مات معاويه .
و قاضى القضاة گفت : ان معاوية مات مستشفيا بالصنم ، بدرستى كه معاويه بمرد در حال كه شفا از بت مىخواست .
گويند كه اهل يمن بر آنانند كه معاويه و پدر او كافراند « و يقولون لقد تقمص هؤلاء الكفر و تسرولوه » يعنى مىگويند به تحقيق كه اينان پيراهن و تنبان كفر پوشيدهاند .
و عبد اللّه عباس گفت كه در مسجد مدينه بودم نماز خفتن بگذاردم و مردم پراكنده شدند . ابو سفيان و معاويه آنجا بماندند و ابو سفيان « مكفوف العين » بود گفت : يا بنى هل فى المسجد أحد ، اى پسر در مسجد كسى هست . معاويه گفت : لا يا عبد اللّه . نه اى بنده خدا ، و
هامش
( 1 ) - بحار الانوار 33 / 187 .
( 2 ) - صراط المستقيم 3 / 50 .