تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
عقيل بر منبر رفت و بعد حمد و ثناى خداى گفت : اى قوم حال من با برادرم على و معاويه چنين و چنين بود . برادرم على عليه السّلام دين اختيار كرد بر من ، و معاويه مرا اختيار كرد بر دين « 1 » . ابو سعيد الخدرى گويد كه معاويه بر سر منبر خطبه مىخواند مردى شمشير كشيده بر وى گفتند چه مىكنى . گفت من از رسول شنيدم كه فرمود : اذا رأيتم معاوية يخطب على الاعياد ، فاضربوا عنقه « 2 » . هرگاه ببينيد معاويه را كه خطبه مىخواند بر عيدها پس بزنيد گردن او را ، مردم گفتند ما نيز از مردم شنيدم آنچه تو شنيدى و اين حال نزد عمر خطاب نوشتند هيچ جوابى نداد . أبو سالم گفت رسول فرمود : ويل لبنى امية ويل لبنى امية « 3 » ، و معاويه دائما گفتى كه بنو هاشم بايد كه سخى باشند و بنو العوام شجاع و بنو اميه حليم . اين خبر به امام حسن عليه السّلام رسيد فرمود غرض او نه ارشاد است بلكه غرض او آن است كه تعميهء « 4 » خلق كند كه به بنو هاشم فقر خواست تا محتاج او شوند و به بنو العوام شجاعت خواست تا مغرور شوند و جمله را بكشند و حلم به بنو اميه تا ملوك و سلطان شوند و مردم با ايشان جمع گردند « 5 » . معاويه منادى كرده بود كه هر كه با ابو ذر غفارى مجالست كند او را بكشند مردم از او گريختند و غرض آن اين بود كه ابو ذر غفارى مناقب على با كس نگويد آنچه ديده بود و شنيده بود از رسول صلّى اللّه عليه و آله زيرا كه ابو ذر مناقب و فضائل على تقرير كردى . گويند ابو الاسود پيش معاويه رفت بعد از آنكه بر پاى خواست از او بادى جدا شد بريش معاويه . ابو الاسود گفت : يا معاويه هذا مقام العائذ بك . اى معاويه اين مقام پناه‌آرنده است به تو و گفت : أو يكون غير هذا ، يعنى ديگرى هست . چون سعيد بن العاص و مروان الحكم پيش معاويه رفتند اين حال بازگفت ابو الاسود بشنيد و در ملاء خلق در پيش خلق گفت : ان الذي كان منى كان منك و من ابيك ، و ان من لا يؤمن على ضرطة لا جدر الّا يؤمن على امر الامة . بدرستى كه آنچه از من واقع شد از تو و پدر تو نيز واقع شده و هر كه امين نباشد بگوزى سزاوارتر است كه امين نباشد به امارت
هامش
( 1 ) - عقد الفريد 4 / 7 . ( 2 ) - سبعة من السلف 296 . . . الاعواد . ( 3 ) - الغدير 8 / 296 به نقل الاصابة و جامع الكبير سيوطى . ( 4 ) - تعميه : تحير و ترديد . ( 5 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 19 / 209 .