هستند گروهى كه نمىخواهند آنچه مىبينند در شام و در ايشان است ابدال .
أبو حاتم سفيان بن عتبه گويد : لم يكن فى على خصلة يقصر بها عن الخلافة ، و لم يكن فى معاوية خصلة يستحق بها الامامة و الخلافة . نيست در على خصلتى كه قاصر ماند به آن از خلافت و نيست در معاويه خصلتى كهد مستحق شود امامت و خلافت را به آن .
عبيد بن شداد الهار گويد كه اگر من خواستمى كه بر منبر رفتمى و از بامداد تا نماز پيشين مناقب على گفتمى و پس مرا از آنجا فرو كشيدندى و گردنم بزدندى .
و على عليه السّلام از شخصى شنيد كه شاميان را لعنت مىكرد و گفت : و يحك لا تعمهم ، فان كنت لا بد فاعلا فمعاوية و شيعته ، و عمرو بن العاص و شيعته « 1 » . يعنى واى بر تو لعنت عموم ايشان مكن و اگر البته خواهى كرد پس به معاويه و شيعه او و عمرو عاص و شيعه او لعنت كن .
گويند أم كلثوم دختر على عليه السّلام از عمر پسرى آورد زيد نام ، ام كلثوم و زيد را عبد الملك بن مروان به زهر كشت زيرا كه مردم مىگفتند « هذا ابن على و عمر » آن لعين خائف بودى از زيد براى ملك خويش ، و عبد اللّه بن عمر نماز بر ايشان كرد « 2 » .
شقيق بن سلمه گويد كه من با مسروق در سفينهاى بودم كه سفيقه از بتان نجاشى مىبردند تا در هند بفروشند . شقيق گفت اين سفينه را غرق كن . مسروق گفت « و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة » من اين نيارم كردن از شر معاويه ، اين است امام مسلمانان .
و عقيل بن ابى طالب از على عليه السّلام عطاى خواست . على گفت صبر كن كه چون به ديگران بدهم به تو نيز بدهم . عقيل الحاح بسيار كرد و شخصى آنجا حاضر بود ، على فرمود دست او بگير و او را بدين دكان بر كه در بازار است تا آنجا آنچه خواهد بردارد .
عقيل گفت اى برادر مىخواهى مرا به دزدى بگيرند ، على عليه السّلام فرمود تو نيز مىخواهى كه من مال مسلمانان را بدزدم و به تو دهم .
عقيل گفت اجازت ده تا نزد معاويه روم ، گفت تو مىدانى اگر خواهى برو . عقيل رفت چون به معاويه رسيد صد هزار درهم به او داد ، پس معاويه گفت يا عقيل بر منبر رو و عطاى من و برادرت بازگوى .
هامش
( 1 ) - تهذيب تاريخ ابن عساكر بنا به نقل موسوعه احاديث امام مهدى ( عج ) 3 / 103 .
( 2 ) - قبلا راجع به ازدواج عمر با ام كلثوم توضيح داديم .