تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
آن روز كه عمار شهيد شد عمر بن حازم پيش عمرو عاص رفت گريان عمرو پرسيد كه تو را چه افتاده گفت لشكر ما عمار ياسر را كشتند و من از رسول شنيده‌ام كه فرمود : يقتل عمار بن ياسر الفئة الباغية . عمرو عاص برخاست و پيش معاويه رفت و اين حال به او بازگفت معاويه گفت او را نمىبايست اينجا آمدن آن كس كه او را آورده او عمار را كشت و دل ايشان به حيله و تلبيس خوش كرد . عبد الرحمن ابى بكر روزى با مروان مناظره كرد براى خلافت مروان گفت آن رسم اكاسره و قياصره بود كه كسرى و قيصر به مردى ديگرى بجاى او رفتى و از اينجاست كه اهل بيت را خلافت منع كردند . ابو بكر به عمر وصيت كرد و عمر به شورى انداخت و عثمان بىهيچ كشته شد . چون اين حال عايشه را معلوم شد روى به مروان كرد و گفت تو كه باشى كه به برادران من مناظره مىكنى « و لكنى اشهدك ان اللّه لعنك و انت فى صلب ابيك » « 1 » و ليكن من گواهى مىدهم كه خدا تو را لعنت كرد و تو در پشت پدر بودى . حسن عليه السّلام روزى گفت : يا قوم لو نظرتم ما بين جابلقا و جابرسا ، ما وجدتم رجلا جده نبى غيرى و غير اخى الحسين ، و أنى أرى ان تجمعوا على معاوية ، و ما ادرى الا فتنة لكم و متاع الى حين « 2 » . يعنى اى قوم اگر نظر كنيد ما بين جابلقا و جابرسا نيابيد مردى را كه جد او پيغمبر باشد به غير من و برادر من حسين و من مىبينم كه جمع شويد شما بر معاويه و نمىدانم مگر آنكه باشد فتنه مر شما را و متاع زمان اندك . و حجاج بن يوسف دائما بر منبر تفضيل عبد الملك نهادى بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و به تعريض گفتى رسول پيش اهل شما عزيزتر باشد بر شما يا خليفهء شما بر اهل شما « 3 » ، جمله گفتندى خليفه بر اهل ما عزيزتر بود از رسول بر ايشان ، يعنى عبد الملك خليفهء خداست و محمد رسول خدا . معاويه هر چه بر او مشكل شدى از مسائل از على سؤال كردى تا به حدى كه اهل جزاير را معضله افتاده بود در باب خنثى نزد معاويه رفتند ندانست به خدمت على فرستاد
هامش
( 1 ) - بحار الانوار 31 / 540 - 542 به نقل از در المنثور سيوطى و تاج العروس در ذيل لغت فضض ، در حاشيه ص 541 . ( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب 4 / 39 با اندكى اختلاف . ( 3 ) - عقد الفريد 5 / 43 - 44 .