ياقوت و چيزهاى گرامى . چون زن خود را بدان صفت بديد برخاست و او را بازپوشانيد و گفت : يا هند فاغفرى و ابكى على بنت رسول اللّه « 1 » .
در حاويه آمد كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى حال مردان كه در كربلا شهيد شده بودند ، بر پسران و دختران ايشان پوشيده مىداشتند ، و هر كودكى را وعدهها مىداند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمىآيد ، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند ، دختركى بود چهارساله ، شبى از خواب بيدار شد و گفت پدر من حسين كجاست . اين ساعت او را به خواب ديدم سخت پريشان ، زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان بر خواست . يزيد خفته بود از خواب بيدار شد ، و حال تفحص كرد . خبر بردند كه حال چنين است آن لعين در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند . ملاعين سر بياورد و در كنار آن دختر چهارساله نهادند . پرسيد اين چيست ملاعين گفت سر پدر تو است آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد « 2 » .
* فصل چهارم * ( فى ان بنى اميه لم يكونوا من قريش )
بدان كه اميه غلامى بود رومى از ان عبد الشمس . چون زيرك بود و عبد الشمس او را آزاد كرد ، و به فرزندى قبول كرد و از او فرزندان به وجود آمدند جمله ملاعين و فجاذيل « 3 » و اكثر علماء بر آنند كه شجرهء خبيثه بنو اميهاند فى قول تعالى
وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ
( ابراهيم 31 ) نمودار كلمهء خبيثه چون درخت خبيثه است كه رسته باشد از زمين ، و قوت گرفته از بالاى زمين و او را قرار نباشد و فيه فوائد .
الفائدة الاولى : سؤال . اتفاق است كه اصحاب تواريخ گفتهاند كه عثمان بن عفان بن ابى عاصم بن امية بن عبد الشمس ابن عبد مناف . بنابراين چگونه شاد كه گويند او غلامى
هامش
( 1 ) - لهوف بنا به نقل بحار الانوار 45 / 143 .
( 2 ) - داستان وفات اين دختر را صاحب كتاب از كتاب حاويه نقل كرده است و چون كتاب حاويه در دسترس نيست نتوانستيم منبع اصلى اين مطلب را پيدا كنيم .
( 3 ) - فجاذيل در كتب لغت ذكر نشده است .