تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
الحسين بن فاطمة و ابن على عليه السّلام منصوبا على باب مدينتكم ، و هو وديعة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فيكم فابشروا بالخزى و الملامة غدا اذا جمع الناس ، ليوم القيمة « 1 » . پس گفت : اى يزيد اگر بدانى چه كردى و چه پيش گرفتى از قتل پدر من ، و اهل بيت من و برادر من و اعمام من در آن هنگام هرآينه بكوهها گريزى ، و در خاكستر نشينى ويل و ثبورگويان ، و حال آنكه سر حسين كه پسر فاطمه و على است منصوب است بر در شهر شما و امانت رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بود در ميان شما پس بشارت باد شما را به خوارى و ملامت فردا چون جمع شوند مردم براى روز قيامت . در حاويه آمد كه يزيد خمر خورد ، و بر سر امام حسين عليه السّلام ريخت زن يزيد آب و گلاب برگرفت و سر امام را پاك بشست . آن شب فاطمه عليها السّلام را بخواب ديد كه از او عذر مىخواست . پس يزيد گفت تا سر امام حسين عليه السّلام و اهل بيت و اصحاب او را به دروازه‌هاى شهر بردند و بياويختند . و حاكم در رسالهء خويشتن ايراد كرد كه حق تعالى فرمود
« وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
( انعام 52 ) و مروان را رسول از شهر براند به حكم خدا پس دليل است كه او كافر باشد و عثمان او را بازخواند ، و در مقام رسول به وزارت بنشانيد و ابو ذر را به خلاف حكم اين آيه از شهر براند كه حبيب رسول خدا بود ، انصاف بده كه اين معنى نه علامة خلافتست نه علامت ايمان ، نه علامت اسلام . صدر الائمه بخارى گفت : يزيد سر امام حسين عليه السّلام را بفرمود تا بر در شهر بياويختند و مخدرات آن حضرت را در خانه‌اى ساكن كردند كه در جوار خانهء او بود . چون به آن خانه رسيدند زنان آل ابو سفيان جمله استقبال دختران رسول كردند ، و بوسه‌ها بر دستها و پايهاى ايشان دادند ، و نوحه و گريه درگرفتند ، و سه روز تعزيت داشتند ، و چون ايشان را بدان صفت بديدند كه گفته شد ، جمله لباسهاى خويش بدر كردند ، و بديشان دادند . زن يزيد سر برهنه كرد ، و جامه بدريد و پرده‌هاى خانه پاره كرد ، و پاى برهنه بيامد تا در ميان مجلس خاص افتاد و گفت : يا يزيد توئى كه به گفته تو سر حسين پسر دختر رسول خدا را بر در خانه بر سر نيزه كرده‌اند ؟ و يزيد آن وقت نشسته بود ، تاج بر سر نهاده مكلل به در و
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 4 / 188 و فتوح ابن اعثم 5 / 153 اشعار را حضرت زينب ( س ) در كوفه خوانده است .