بودى .
پس زبير طلحه را بخواند و گفت رجوع كن از اين كار ، طلحه قبول نكرد و زبير از ميان لشكر بيرون رفت و كشته شد « 1 » .
على ميمنه لشكر را به مالك اشتر داد و ميسره را به عمار و رايت به محمد حنفيه و به حرب در پيوستند .
در اين وقت محمد بن ابى بكر با جمعى حمله زد و شمشيرى بزد بر پاى شتر عايشه مگر كه ابليس نگذاشت كه شتر بيفتد ديگر ضربتى بزد نيفتاد على عليه السّلام فرمود يا محمد ضربتى ديگر بزن محمد امتثال فرمان كرد جمل بر زمين افتاد و مروان در ميان حرب طلحه را بكشت و لشكر كفار كشته شد .
على عليه السّلام محمد بن ابى بكر را نزد عايشه فرستاد و از او پرسيد كه خاطر تو كجا مىخواهد كه به روى گفت مدينه زنانى چند بر او موكله كرد تا او را به مدينه رسانيد ، و از اهل بصره سه هزار مرد روز جمل با على عليه السّلام بود .
فصل سوم فى بعض قصة معاوية و يزيد
در رسالهء حاويه آمد كه ركن الاسلام خوارزمى گفت چون سر امام حسين عليه السّلام پيش يزيد لعين بنهادند آن ناپاك پاى بر سر امام نهاد .
زيد أرقم حاضر بود گفت : لا تفعل ذلك يا يزيد فانى رأيت رسول اللّه يقبل ذلك الفم .
مكن اين عمل اى يزيد بدرستى كه ديدم رسول خداى بوسه مىداد اين دهن را ، و اما پيش ما چنانست كه آن لعين تازيانه گرفته بود و بر لب و دندان حسين عليه السّلام مىزد « 2 » .
و هم در حاويه گفت آن لعين به حضور سر امام حسين عليه السّلام شراب بخواست و بياشاميد ، و علماء گفتند آن لعين مست شد بعد از آن روزى بر بام رقص مىكرد و از بام بيفتاد و مست بمرد و صليب رومى در گردن خود انداخته بود .
و جمعى گويند كه به صيد رفت با لشكر آهوئى به پيش او آمد به عقب آن آهو رفت
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 181 با اندكى اختلاف و كشف الغمه اربلى 1 / 240 بنا به نقل بحار الانوار 32 / 189 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 19 / 179 .