تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
منبر به زير آمد و نامه‌اى نوشت به كوفه از ايشان مدد خواست و نامه را بدست محمد بن ابى بكر و محمد بن جعفر بفرستاد . چون نامه على به كوفه رسيد ابو موسى اغواى خلق مىكرد ، محمد بن ابى بكر سخنان درشت بگفت با ابو موسى و در عقب اين نامه هاشم بن عتبه برسيد با نامه ديگر از على عليه السّلام . ابو موسى با سايب مشورت كرد در كار على عليه السّلام سايب گفت مدد او بايد كرد ابو موسى انكار كرد . على عليه السّلام نامه نوشت كه اهل كوفه شما را معلوم است و اعلام نيز هست كه اول اين كار حق من بود و من از براى خوف از تفرقه امت خاموش شدم امروز به نفاق بر من بيعت كردند اللّه اللّه بايد كه از مدد كردن من تقاعد و تكاسل نكنيد « 1 » و بدست عمار ياسر و امام حسن نامه ديگر بفرستاد . عبد اللّه عباس گفت يا امير المؤمنين پندارى كه كسى از كوفه نخواهد آمد . امام حسن عليه السّلام نامه بر ايشان خواند و تكيه بر عمودى كرده حمد و ثناى خدا بگفت و خطبه‌اى به غايت بليغ و فصيح بخواند مردم از فصاحت و بلاغت او واله شدند تا به آخر خطبه ترغيب مردم كرد كه به نصرت امير المؤمنين عليه السّلام بايد رفت . ابو موسى بر منبر رفت و خطبه بخواند و بسيارى بگفت اى قوم فتنه مجوئيد كه من از رسول شنيديم كه فرمود بعد از من فتنه‌ها ظاهر شود نبايد كه به ميان فتنه رويد و على شما را دعوت مىكند به كشتن برادران مؤمن شما . عمار برخاست و گفت يا ابو موسى سر فتنه‌ها دائم تو بودى و من گواهى مىدهم كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت يا على تو بعد از من با ناكثين و قاسطين و مارقين حرب كنى « 2 » و چهل تن بدين حديث گواهى دادند . و گفت على عليه السّلام سابق اسلام است و قريب الرسول و مستحق خلافت و غير او باطل بودند و عثمان مستحق آن نبود كه خون او طلب كنند زيرا كه او بر مسلمانان ظلم كرد و بيت المال تلف مىكرد و توبه ناكرده بمرد پس گفت يا ابا موسى اصحاب عقبه چند كس بودند . ابا موسى گفت سيزده . عمار گفت به حمد اللّه كه چهاردهم ايشان تو بودى ، ابا موسى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه نامه يكم . ( 2 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 14 / 229 - 232 و بحار 32 / 89 .