تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
ميانه دوست دارند و اگر يك ذكر از مناقب على عليه السّلام كند بىذكر خلفاى باطل قصد قتل او كنند اگر مقدور باشد و او را رافضى نام نهند و ندانند كه به عوض اين يك اسم ده اسم مىبايد شنيدن خارجى ، و ناصبى ، و قدرى ، و مجبرى ، و مروانى ، و منافق ، و نعثلى ، و حطب جهنم ، و ابليس ، و اصحاب نار و نحوها .

فصل اول فى بداية وقوع المحاربة بين امير المؤمنين عليه السّلام و بين الناكثين طلحه و زبير و عايشه

بدان كه چون كار بر على مقرر شد عبد اللّه سلمه خبر قتل عثمان و بيعت بر على به عايشه رسانيد عايشه گفت آه بعد از اين هرگز كار خلافت به بنى تيم نيفتد و يا ليت كه آسمان شكم بر زمين نهادى و مردم بر على بيعت نكردندى و در وقت قتل عثمان عايشه از مدينه غايب بود و عايشه دائما ترغيب مردم كردى بر قتل على . چون حال بيعت مردم بر على عليه السّلام معلوم نمود نامه نوشت به معاويه و وى را تحريص كرد به مخالفت امير المؤمنين و معاويه به زبير نوشت و وى را دعوت كرد عايشه گفت بايستى كه بيعت بر طلحه كردندى . شبى طلحه و زبير برخاستند و به خدمت امير المؤمنين رفتند تا از وى ولايتى طلب كنند على گفت من ولايت به كس ندهم الّا كه بر امانت و ديانت واثق باشم و شما به رضاى خداى و آنچه خدا به شما داد راضى نمانديد و فضله طلب مىكنيد . چون در سخن آمدند گفتند يا على تو را معلوم است كه ما در روزگار خلفاى سلف محترم و صاحب جاه بوديم . امير المؤمنين حساب بيت المال مىنوشت چون ايشان به خدمت وى حاضر شدند و در سخن آمدند به خادم قنبر فرمود اين چراغ بردار و چراغ ديگر بياور ايشان گفتند يا امير المؤمنين اين چه حساب بود رفع چراغ را چه سبب بود و ديگر آوردن را امير المؤمنين فرمود اين چراغ بيت المال بود من حساب بيت المال به چراغ بيت المال مىنوشتم اين ساعت كه با شما سخن مىگويم نشايد كه چراغ بيت المال سوزانم . مردم به هم نگريستند و طلحه و زبير از آنجا بيرون رفتند و با هم گفتند بدين صفت كه اين مرد ضبط مىكند ولايتى به ما ندهد هرگاه اين مرد جمله راه شرع گرفته است و زهد و صلاح ما را طريقى مىبايد گرفتن .